حرف سران سپاه
شبنامه فراوان مىاندازند اما من نديدهام . نظم الدوله در خانهء عميد الدوله گفت بطور تحقيق باز سردار سپه سران سپاه را در وزارت جنگ احضار و شرحى از خدمات و زحمات خود بيان [ كرده است ] . سپس مىگويد با من همراهى كنيد تا اين بساط را برهم بزنيم . سران سپاه مىگويند ما جانا مالا حاضريم كه فداى تو شويم . اما افراد نظامى امروز سواى پارسال و پيرارسال هستند . با خشم تمام از اطاق بيرون آمد سوار اتومبيل شد به سعدآباد رفت .
تلگراف شاه به علماء
شاه جواب تلگراف علما را مخابره كرد . پس از احوالپرسى و تشكر از احساسات پاك آقايان و التماس دعا به حمد اللّه به كلى كسالت من رفع شده همين ايام تهيهء حركت ديده مىشود ( اما نخواهد آمد مگر سردار برود . )
اشكنهء آلبالو
دوشنبه 19 - معتضد السلطنه ناهار خانهء خودش به اشكنهء آلوبالو از من دعوت نموده بود . امير نصرت هم بود . باز . . . با من قطع مناسبات نمود . خوابيدم . من روزنامه مىخواندم كاغذ آن بر خلاف هميشه ضخيم و آهاردار بود صدا مىكرد . يكمرتبه چنان تشرى زد كه من دو ذرع از جاى خواب خود جستن كردم . فورى روزنامه را كنار گذاشته خودم را به خواب زدم . برخاستيم در كمال صلح و صفا كانه هيچ مذاكره نشده است .
عصر خانهء حاجى وكيل رفتم . گفت مناسبات من با سردار سپه حسنه نيست . اگر اصلاح شد حتما فكرى براى شما مىكنم . نشد مىماند . تا چه وضعى پيش بيايد .
روشن گفت حاجى وكيل حاضر است پول مرا حوالهء ساعد الدوله كنيد بگيرد . گفتم از خدا مىخواهم و من به جاى چهارصد هشتصد حواله دادم و گفتم شما كه زحمت وصول را متحمل مىشويد مبلغ زيادتر باشد بهتر است تا كم . « از آن گناه كه نفعى رسد به غير چه باك . »
چندى قبل اشعار ملك الشعرا بهار ضميمهء كتاب شد اين غزل را هم جديدا گفته هى هذا .