نمىنوشت . او نداد ايشان هم باوجود قولى كه به رئيس دولت داده بودند هرچه ميلشان كشيد نوشتند . توقيف هم اسباب اعتبار و شأن است . هرقدر عدد توقيف بالا برود بر مراتب مدير افزوده مىشود . مثلا مىنويسد دكتر رولان را نمىدانيم به چه نظر براى معلمى طب برقرار كرد . خودش مىنويسد دكتر و مىنويسد براى معلمى طب . آنوقت به چه نظر دارد . بههرحال جرايد ما هم مثل خودمان است ، مثل اداراتمان ، مثل اخلاقمان است ، مثل مملكتمان . اين ديگ همين چمچه را لازم دارد . ابدا نبايد تعجب كرد .
جرايد ذيل از افق مطبوعات طالع گشته : نجات ايران - صيحهء آسمانى - صاعقه - تنبيه درخشان - مجلهء فردوسى . اينهمه روزنامه چطور فروش مىرود معمائى است و اگر دخل يا فروش نداشت چطور هرهفته بر عدد آن افزوده مىشود .
توقيف جرايد
سهشنبه 21 شهر رجب ، سىام حوت 1300 شمسى - پنج ساعت و نه دقيقه بالا به غروب مانده تحويل شمس به برج حمل گرديد . اندرون اطاق بچهها هفتسين حاضر نموده بودند و همه جمع بوديم . پس از تحويل هم شيرينى و لوازماتى كه از شهر خواسته بوديم رسيد . همه را آباد و معمور كرد . آقاى رفعت السلطان و نواب عاليه كاغذ نوشته بودند كه يا از سمت قزوين بيائيد يا اجازه بدهيد رفعتالسلطان بيايد و ملكه را بياورد .
اسمعيل خان هم از ميانج كاغذى داده بود كه حتما ملكه را شهر بياوريد . من در سر قول و گفتهء خودم باقى هستم و نهايت ميل را هم بدين وصلت دارم . مطلب تازه رقعهء رفعت السلطان اين بود كه دولت تمام جرايد را به غير روزنامه « ايران » توقيف نمود . چقدر بدزبانى و شرفريزى نمودهاند كه حلموبردبارى مشير الدوله هم طاقت نياورد و با بودن مجلس اين حكم جارى گرديد .
برفوسرما
كربلائى محمد على لله چند روز است از كشمرز آمده . تازهاى جز نبودن پول و سختى امر معيشت و خرابى دهات و رعايا نداشت . همهجا برف در زمين است . در حوت برف زياد آمد . من كمتر عيدى در الموت ديدم كه آنقدر برف باشد . بههمين واسطه و به واسطهء سردى هوا نتوانستم بالاروچ زيارت مشرف شوم .
در ييلاقات به قدر قد يك آدم برف است . گدوكها خوب نيست . من اميدوارم در اين ماه حمل شهر بروم . اما آنچه كوشش مىكنم پولى فراهم نمىشود . توقف الموت ديگر براى