دولت خارجى امر ننگينى نيست كه « ستارهء ايران » آنقدر هتاكى و شرفريزى كند .
روان سيروس و داريوش در آسمان زارزار مىگريد از اينكه وطن آنها فارس تاريخى شاهد يك چنين مناظر ننگآورى است . آرى فارس كه هميشه مكمن شيران و مهد دليران بوده امروز از دنائت و فرومايگى پارهاى از فرزندان ناخلف خود دق مىكند .
فارسى در سايهء شمشير سركردگان با شهامتش بقاى خود را اثبات نموده . فارسى كه در زير چنگال قتال اجانب ايرانيت خود را حفظ و حراست كرده امروز به اين ناخلفان نفرين مىكند و لعنت مىفرستد . شهداى تنگستان ، دشتستان و قشقائى كه از خون خود خاك مقدس وطن را گلگون كردهاند امروز در سستعنصرى اين خائنين در قبور خود مىلرزند . روح اين شهدا به اين مزدوران مىگويد شما خاك وطن ما را از لوث وجود خودتان منزه مىكنيد . شما براى زندگانى مادى ، شرافت روحى و اخلاقى را مىفروشيد .
شما به هواى نفس يك ملتى را ننگين مىكنيد . شما بجاى اينكه قواى خود را به شكرانهء تربيتى كه از اين آبوخاك يافته [ ايد ] صرف اعتلاء و عظمت آن نمائيد مزدور اجانب مىشويد . » ( پايان مقالهء ستارهء ايران )
نظر مؤلف
ببينيد چه خوب عبارتپردازى مىكند . خودش از پول سفارت روس روزنامهاش را اداره مىكند و اگر ده تومان به او بدهى هرچه ميل آدم باشد در جريدهاش درج مىكند آن وقت براى چند نفر ايرانى كه دولت انگليس استخدام آنها را استقبال مىكند « 1 » سيروس زارزار گريه مىكند ، داريوش سينهچاك مىكند ، فارس دق مىكند ، شهداى قشقائى كفن پاره مىكنند . پس براى آن خيانتهاى بزرگبزرگ چه بايد نوشت . سيروس چه خواهد كرد ، داريوش چه خاك بر سر خواهد نمود . اين است كه در مملكت ما از كلام و نوشتجات خوبوبد اثرى برداشته شده . زيرا بسكه به غير محل خود و به هواى نفس گفتند و نوشتند ما كه اين صاحبمنصبان مجرب به اعلم و تربيتشدهء جنگ ديدهها را كار رجوع نكرديم ، پس بيچارهها چه كنند براى خاطر « ستارهء ايران » از گرسنگى تلف شوند تا سيروس براى آنها زارزار گريه نكند ، فارس دق نكند .
هامش
( 1 ) - من شهر بودم شنيدم دولت انگليس شش هزار نفر قشون ايرانى در بين النهرين دارد و بيشتر پليس و اجزاء جزو ادارات آنجا ايرانى است . ستارهء ايران خبر ندارد . ( يادداشت از نويسندهء خاطرات )