برداشته مىروند . بيرون دروازه پست دولتى را سرقت كردهاند ، خيلى كارها . مردم به طور اجماع به كميتهء روس مىروند . كميته تمام سالدات را مىخواهد . آخر الامر رأى مىدهند اسلحه از سالدات گرفته شود . اما سالدات اعتنا نكرده و نمىدهد . حاليه به درخواست خود سفارت دويست نفر قزاق ايرانى و دو عرابه توپ به قزوين مىآيد و شهر را كليتا به آنها مىسپارند و حكم مىشود هركس مرتكب خلاف شود خواه روس ، خواه ايرانى گرفته مجازات دهند . حالا از عهدهء سالدات برآيند يا برنيايند در آتيه معلوم مىشود .
دواهاى محلى
سه روز است هوا آفتاب است . بين روز يخها باز مىشود ، اما از غروب به بعد سرد مىشود و يخ مىبندد . صورت عباس رو به خوبى گذاشته مسعود زخم درآورده . حرف در اين است ميان زوارك همچو زخمى نيست دوا چه مىكنند . 1 - ماست است و باروت 2 - پوست شاخهء توت سياه و ماست گاو 3 - هستهء هلو و روغن آن 4 - جو سوخته 5 - حنا و روغن . معلوم است اين دواها چه اثرى دارد و صورت را چقدر قشنگ مىكند و طفل بيچاره چه حال دارد .
مردگان ماه
در زوارك دو ماه است خيلى بچه و بزرگ مرده ، بيشتر هم به همان مرض بهمن كه غش باشد كه همشيره شاهزاده نصير الدوله هم نوشته بود در طهران اين مرض طلوعى دارد . موتى از محرم الى حال كه اواخر ربيع الاول است از اين قرار است . زهرا پير - سكينه پير - خانم بزرگ متوسط السن - چوچه مار پير - جده مادر اصغر مسگر قزوين خيلى پير بود - صفر زن على جوان تقريبا بيست و دو - احمد جوان - بچهء شاه زينب پسر - بچهء بتول پسر چهار ساله ، ايضا دو ساله - بچهء حسنى پسر - بچهء گلنار يك ساله - بچهء اصغر يك ساله - بچهء قدم يك ساله - بچهء زكريا يك ساله - بچهء احمد يك ساله - بهمن .
در زوارك ديگر بچه نمانده بيشتر هم پسر بودند .
كفن زهرا
حكايت تازه اين بود كه در سراج محله خواب ديده بودند راست يا دروغ كه كفن به دور گردن زهرا پيچيده شده بايد نبش قبر كرد و كفن را باز و درست نمود . اين بچهها كه پىدرپى مىمردند گفتند اين به همان واسطه است . اما آنچه كردند وراث زهرا راضى به