تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5485

مساهمون:

ص٥٤٨٥
مميز : آن‌كه غير از پول هيچ‌چيز ديگر را تميز ندهد . محبس : مكانى است كه فقرا و بىكسان ساكن باشند . قسم : براى اثبات كردن دروغ استعمال مىشود . شرافت : شرّ آفت رسيده را گويند . مركز : مكانى را گويند كه از اطراف خود بىخبر باشد . تمديد : آن‌كه عالم را تمديد نمايد . قول : دروغ گفتن را گويند . نظار : آنهائى كه به در و ديوار نگاه كرده و حرف نزنند . اجتماعات : آن‌كه براى وكالت توسط وجوه بريّه برپا شود . پروپاگاند : هميشه براى وكيل نالايق به خرج برود . آرشيو : آن‌كه از نگاهش انسان عار دارد . صورت‌حساب : آن‌كه الى حال در حبيب و بغلها مخفى شده و كسى نديده . فراش‌باشى : رئيس پس گردن‌زدنها و زورگويان را گويند . رسومات : مايهء عيش جمعيت كثيرى را گويند . حكم : آن‌كه براى دولتمندان هيچ‌وقت اثرى نداشته باشد . قدغن : آنكه فقرا را بكشد و اغنياء را به حال بياورد . همج رعايا « 1 » : آنهائى كه مثل گوسفندهاى بىزبان به رياست بز راضى باشند . روزنامه : اوراقى است كه اجزاء ادارات او را بدتر از زهرمار بدانند « 2 » .

مدير رعد قزوين

اين سيد على مدير « رعد قزوين » يك آدم لغو دوروى ده زبانى است كه نظير آن كمتر ديده شده يا ديده خواهد شد . تمام جريدهء او مدح و ثناى آلمانها بود و چقدر همراهى با عثمانيها داشت . پس از آن‌كه انگليسها به قزوين آمدند فرار كرد به جنگل رفت . سپس مطمئن كه شد مراجعت كرد و اجازهء نشر جريده را حاصل كرد . من در زمانى كه ديدن سپهسالار رودبار رفتم يك شمارهء آن را ديدم كه به كلى ورق را برگردانده پس از ستايش
هامش
( 1 ) - عينا چنين نقل شده است . آنچه مصطلح است « همج الرعاع » مجازا به معنى بىسر و پاها است . ( ا . ا . ) ( 2 ) - بنا به نوشتهء مرحوم صدر هاشمى در كتاب تاريخ جرايد و مجلات ايران ( 3 : 322 - 323 ) رعد در چند دوره نشر شد . آغاز آن سال 1329 بود و بعد در دورهء اشغال روس تزارى و سپس در دورهء جنگ بين المللى اول و تا سال 1308 گاه‌به‌گاه نشر شده . سيد على مذكور در اسفند 1311 فوت كرده . مدتى هم شيخ عبد العلى موبد طهرانى با او همكارى داشت . ( ا . افشار )
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5485 | قهرمان ميرزا عين السلطنه