بلوكات قزوين خصوصا الموت كه در اين مدت رابطهء كلى داشته بىخبر است و نمىداند اينجا دامنهء البرز است ، كوه روى كوه ، كجا محصول دارد . كجا زمين كشت و زرع دارد .
نامهء وزارت داخله دربارهء انتخابات
كاغذ ديگرى از حكومت بود كه سواد رقعهء وزارت داخله را جوف آن گذاشته بود كه عين السلطنه سوار زيادى الموت فرستاده و حكم نموده اهالى فهيم الملك و عماد السلطنه اخوى خودش را انتخاب كنند و در اطراف شهر ميرزا هاشم خان مدير « وطن » « 1 » و آقا شيخ فضلى آقا را معرفى كردهاند ، حتما از اين كارها جلوگيرى كنيد . اينها انتريگ و جلوگيريهاى شيخ محمّد على است و براى خودش تلاش مىكند . من هنوز خبرى از انتخاب شهر ندارم . من هنوز خدا را به شهادت مىطلبم يك كلمه در اين باب دستورالعمل ندادهام . به احدى نگفتهام و خودم خيال شهر دارم . من مقيم الموتم ، مىنويسد سوار فرستاده . وزارت داخله در ظرف اين دو سال و اين همه مرافعه الموت هنوز نمىداند من الموتم . حكومت جواب از من مىخواهد . چه اوضاعى است ، چه خر توى خرى است . « تاتوله » به هوا پاچيدهاند . دو سال است وكلاى طهران معلوم [ شده ] هنوز به حضرت عبد العظيم انتخابات ترسيده ، هنوز قزوين شروع نكرده شيخ محمّد على عريضهجات جمع مىكند . در صورتى كه همه روزه خودش دستورالعمل مىدهد و يك كاغذ او كه براى ملا حسن نوشته به چنگ من آمده است .
شكايت از من
باز عريضهء شكايت ديگرى از من شده كه شفيع آتانى را حبس كرده امضاء قبالهء مرتع را گرفتهام . من پول داده از دويست خانوار مرتع خريدهام ، چه ربط به شفيع دارد . به التماس و از گرسنگى به من فروختند تا نقد و جنس دولت گردن شكسته را بدهند و از شكنجهء تحصيلدار نجات بيابند . عريضه بدون مدرك ، بدون امضاء يا مهر . هيچكس هم نيست رسيدگى كند تميز حق از باطل بدهد . تمام اين عريضهجات [ را ] به دستور شيخ محمّد على كه از شهر ملا فرج و از اينجا سيد بزرگ درست كرده روانه مىكنند با مهرهاى برنجى كه هركدام مقدار زيادى دارند . بههرحال فقط زحمت جواب گردن من است و
هامش
( 1 ) - ميرزا هاشم خان محيط ما فى نخست روزنامهء طوس را در مشهد نشر مىكرد . او مؤلف كتاب مفصلى در تاريخ مشروطيت است كه فقط جلد اول آن به كوشش مجيد تفرشى و جواد جانفدا ( تهران ، 1363 ) نشر شده است . ( ا . افشار )