تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5432

مساهمون:

ص٥٤٣٢

عروسى عين الملوك

حال حضرت و الا خوب بوده . چند مرتبه اندرون احضار شده بودند . يك پالتو هم حضرت و الا خلعت مرحمت به او فرموده بود . عين الملوك را در 23 ذيحجه عروسى كردند . خودش كاغذى نوشته بود خيلى گله و شكايت كه آقاها نبودند و مرا خيلى بد عروسى كردند . ضمنا باز فرش براى يك اطاق ، سماور ورشو خواسته بود .

باقر كاظمى - وجه تصدق

ميزا باقر خان هم كه لقب مهذب الدوله گرفته كاغذ نوشته بود ، عكس خودش را فرستاده بود . خيلى گردن كلفت شده ، قمر الدوله آنچه بچه‌ها خواسته بودند فرستاده بود . اما هرچه من خواسته بودم متعذر به يك عذرى شده بود . از صد تومان وجه تصدق حضرت و الا خيلى خوششان آمده بود ، نصف را به فقراى تجريش ، نصف را به آقاى عماد السلطنه داده بودند [ كه ] به فقراى شهر بدهند .

فوت حاج امجد الدوله

حاج امجد الدولهء ثانى كه شوهر همدم السلطنه صبيهء فخر الملك بود مرحوم شده . بيچاره نسقچىباشى كه حالا سالار محتشم و كشيكچىباشى اعليحضرت بود در هشتم محرم وفات كرده . اين آدم با ما از بچگى دوست و رفيق بود . شرح احوالات او در تمام « مموار » هاى من نوشته است . خدا رحمتش كند آدم خوبى بود . با ما خيلىخيلى دوستى داشت . قجر بود ، نوهء علاء الدوله مرحوم . مادرش شاهزاده بود . بلاعقب است . اولادش نشده . نمىدانم مادرش زنده است يا وفات كرده . سال قبل كه طهران رفتم زنده بود . تار خوب مىزد . اين اواخر عشق به خط پيدا كرده بود و چه خوب مىنوشت ، اما سواد نداشت و با اين خط خوش كه از ده سال به اين طرف تحصيل كرده بود نمىتوانست يك كاغذ بنويسد . به هر كارى عشق پيدا مىكرد به منتهى مىرسانيد و تا نمىرسانيد دست برنمىداشت . بارى عجالتا مطالب زيادى دارم و نمىتوانم درست شرح حال دوست خود را بنويسم . شايد بعدها ممكن شود . ( عين السلطنه اين سه تمبر را در همين موضع به دفتر الصاق كرده به مناسبت مهر سانسور انگليس ) .