تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 5431

مساهمون:

ص٥٤٣١
آنچه در الموت نوشته‌ام تاريخچهء بدى نشده است . اميدوارم از آفات مصون مانده و قارئين را به خود مشغول سازد و مرا از دعاى خير فراموش نكنند كه عاقبت انسان مرگ است ، دير يا زود . افسوس كه من فقط اين است در اين دورهء پرآشوب و قرن جنگ و انقلاب طهران نبودم كه بهتر و كاملتر از اين بنويسم . در آن صورت « مموار » من خيلى بهتر و خيلى خواندنىتر بود . روزگار غدار و حوادث ليل و نهار مرا مجبور به اقامت اين گوشه كرد و من روزى كه از طهران حركت كردم ( يازدهم ذيحجهء 1327 - 4 درجه جدى تخافوى ئيل - 1910 ميلادى ) به قصد اقامت يكى دو ماهه بود . فقط با يك آبدارى و يك مفرش بودم . آن يكى دو ماه ، كار را به اينجا كشانيد . من در طهران مبلغى مقروض شده بودم ، مبلغى هم از بابت شهريهء خودم نزد حضرت و الا مانده بود . پس از آن‌كه طهران فتح شد و آشوب موقتا ساكت شد من ديدم مبلغى از مقررى حضرت و الا در قزوين به خرج آمده ، مبلغى هم در الموت پول داريم . از روى ناچارى و براى وصول شهريه پس‌افتادهء خودم داوطلب رفتن قزوين شدم . آمدم قزوين ديدم از طهران حكم مقطوعى مقررى حضرت و الا كه دولت محض آن‌كه پناهندهء روس شده‌اند قطع نموده است . ديدم اينجا چيزى وصول نشد گفتم بروم الموت و آنجا را وصول نمايم . الموتيها به شهر آمده تظلمات داشتند . چهل روز تمام با آنها زدوخورد و مرافعه كرديم . بالاخره به‌سمت الموت حركت كردم و همچو روزى سه ساعت به غروب مانده وارد قلعه شدم . سوانح و اتفاقات و انقلابات به قدرى پشت سر هم پيش آمد كه اقامت يكى دو ماه مبدل به اقامت دائمى شد . هنوز هم معلوم نيست سرنوشت گيتى به دست كه و اين انقلابات روزافزون چه وقت خاتمه پيدا مىكند و پس از آرامش آيا ايران ما هم آرامش حاصل خواهد كرد يا بدتر از سابق خواهد شد .

گرانى طهران

جمعه 25 محرم الحرام ، نهم درجهء عقرب ، غرهء نوامبر 1918 - پريروز تقى از طهران آمد كه من هيچ تصور نمىكردم به اين زودى بيايد و تازه به او كاغذ نوشته بودم . اما از بس اجناس گران بوده معدودى از آنچه سفارش داده بوديم آورده . مىگفت پوتين فرنگى دانه‌اى چهل تومان ، ايرانى كه به لعنت خدا نمىارزد چهارده تومان . از كسبهء طهران خيلى شكايت داشت . يك مشت دزد متقلب جمع شده‌اند . اغلب چيزهائى را كه سفارش داده بود تا هنگام آمدن به او نداده بودند .