كه تفصيل از اين قرار است ، فردا نگوئيد مرا خبر نكردى .
عصر كاغذ ديگرى رسيد كه سواد عرض حال مهدى و غفار را لف آن گذاشته بود كه مسئله از چه قرار است . همچو نسبتها به مقام منيع شما جايز نيست شرح واقعه را مرقوم داريد . مهدى و غفار عريضه داده بودند كه فلانى هستى ما را ضبط و تمام مال را چپو و تاراج كرده ، مراتع ما را چرانده ، چه و چه هزار دروغ .
جواب به معز السلطنه
من شب جواب نوشتم كه اگر اصلا مو و كفى هم نباشد باز مىشود طناب و حباب ساخت . مانه امير بوديم نه وزير ، نه سرحدى به باد داديم ، نه امتيازى به خارجه . پست هم بگذاريد براى ما چه فرق دارد . تابع قزوين بوديم ، حال تابع تنكابون مىشويم . رابطهء ما هم با تنكابون بيش از قزوين است . فقط خواهش من اين است مرا هم از قبيل يكى از ملاكين گيلان و تنكابون محسوب داريد . علاقه داريم ، عيال و اطفال داريم ، دادوستد داريم تعدى به ما نشود . حالا كه ما را در تحت لواى خود مىآوريد طورى باشد كه هتك احترام و آبروى ما نشود در امان باشيم . اما الموت قابل اين عنوانات نيست . حرف مرا قبول نمىكنيد هركسى آمد به شما حقيقت معلوم مىشود . در خاتمه هم خواهشمندم اين صاحبمنصب و افراد پست امنيه ، الموتى ، طالقانى ، تنكابونى نباشد ، غريبه باشد و بىطرف .
جواب كاغذ ديگر را نوشتم . همان صاحبمنصبى كه روانه مىشود قبل از هر كار بفرمائيد به اين عمل رسيدگى كند تا محقق شود اينها تهمت محض است ، به شرط آنكه اگر ثابت شد خلاف عرض نمودهاند مجازات داده شود تا عبرت ديگران شود و از اين عريضهجات جعلى آنقدر ننمايند ، و الّا متصل شما گرفتار اين عريضهجات و من گرفتار جواب آن بايد باشم .
شرحى از مهدى و غفار معرفى كردم و مكنت آنها را شمردم ، خصوصا غفار كه واقعا صاحب دولت خيلى زيادى است . روانداز ندارد ، ديگ ندارد غذا طبخ كند ، عرض حال مىدهد من هستى او را بردهام . واقعا اگر بيايند بهتر است تا نيايند . امروز اينجا بد قسمى شده هيچ كار پيش نمىرود . هيچ تكليفى نداريم . ههمه ما را كشت . بيايند و معلوم شود كار خودشان خرابتر از من است . بهتر است بههمين عرض حال مهدى و تهمتهاى او رسيدگى شود . همهچيز معلوم آنها مىشود . اين بىتكليفى امروز بدتر است تا كار يك طرفى شود . مختصر شب و روز من بايد به تحرير بگذرد ، به كارهاى ديگر نمىتوانم برسم . صد تومان براى حاجى آقا روانه كردم . تلگراف احوالپرسى هم زدم ولى را با