دستخط حضرت و الا
نور چشم من ، پاكت ششم ذيحجه امروز يازدهم در شمران عقيل رسانيد . از سلامتى شما و خانواده و بچهها شاكر شدم . ديروز ، امروز مىدانم توانستهام با اين دست نقرسى « 1 » بد و دردى كه دارد با اين خط بد چند كلمه به زحمت بنويسم . يك ماه و سه روز است كه مبتلا هستم و گذشته از ناخوشى مزاج و نقرس دست و پاها به مصيبت عظيمى در روز 28 ذيقعده مبتلا شدم . آزاده خانم بيچاره در يك روز از دنيا رفت . خدا شاهد است كه مرگ براى من بهتر بود . صد بار آرزوى مرگ و هلاك كردم . از تقدير بد و قضاى ناگهان همچو اتفاقى افتاد . ديگر به ماها و من و والدهاش چه گذشت نمىشود نوشت و شنيد . « رفت آن گل شكفته و در خاك شد نهان » . افسوس و حسرت براى ما ماند .
دو سه روز پيشتر به افخم الدوله گفتم كاغذى به شما به خط او نوشتهام به چاپار داده شده است . البته چه بنويسم كه به من چه مىگذرد .
ديروز چنان و حال جان افروزى * امروز چنين فراق عالمسوزى
افسوس كه در دفتر عمرم ايام * آن را روزى نويسد اين را روزى
11 ذى حجهء 1335 - تجريش
كميتهء مجازات
آقا شيخ مىگفت عين الملوك را مىخواستند شيرينى بخورند آن قضيه پيش آمد . ماند براى بعد از محرم . هفتاد نفر نظميه به عنوان اعضاء كميتهء مجازات گرفته . چند نفر روز با دو سيهء استنطاقات عدليه مىبرند . در اواخر مردم را محرمانه تهديد مىكردند ، پول مىگرفتند كه دستگير شدند . پرسيدم عنواناتى كه براى شاه مىكردند چه بود . گفت برحسب پلتيك بود تا مردم را با اين اشخاص طرف كنند ، مبادا حمايتى بنمايند .
اشعار ملك
روزنامهء « نوبهار » اشعارى درج كرده بود . چون ملك الشعراى خراسانى مدير آن دشمن زياد دارد به شاه گفتند اين اشعار در قدح و هجو شماست توقيف كردند و
هامش
( 1 ) - تألم و تأثر اين دستخط حضرت و الا امروز به من معلوم و محقق و مؤثر واقع مىشود كه خودم به همان نهج مبتلاى درد و الم و مرض موروثى نقرس شدهام . ( حاشيه به خط مؤلف بدون تاريخ ) .