خواستگارى از مهرماه خانم و سرنوشت عين الملوك
اما آمدن مشهدى على براى اين است كه منصور السلطنه على خان افشار كه سابقا سرتيپ فوج افشار بود به خواستگارى مهرماه خانم آدم فرستاده . سابقا از من مشورت نموده بودند من نوشتم ملاحظهء سن ملاحظهء پسرهاى بزرگ ، ملاحظهء ترياك را بكنيد .
همين قدر نباشد از چاله در نيامده به چاه بيفتد . حال على را فرستادهاند تا مهرماه خانم را راضى كند . اين هم گاهى اظهار ميل مىكند گاه مىگويد پير است ترياكيه . اما قضيهء ديگر كه به سر خودم آمده عين الملوك را از زمان تولد مرحومه مادر من نامزد ميرزا اسمعيل خان كرد ، حتى وقتى هم به مكه معظمه مشرف مىشد به من زنجان بودم نوشت . اين مدت هم هميشه اين صحبت به ميان بود . از طرف نواب عاليه هم تعارفات داده مىشد . جهت آنكه اسمعيل خان را من طهران بردم و نگاه داشتم تعليم گرفت ، درس خواند همين بود . چهار سال قبل طهران رفتم باز رفعت السلطان ساعتى برايش فرستاد . اما يكى دو دفعه شنيدم عين الملوك مايل نيست متغير شدم و گفتم حالا كوچك است نمىفهمد . نواب عاليه كه تابستان با حاجى افخم الدوله طهران رفت از من اجازه خواست شيرينى بخورد ، شال و انگشتر كند . من گفتم مبارك است . رفت طهران از آنجا به من نوشت همهكس مىگويد عين الملوك راضى و مايل نيست و شما ابدا اقدام نكنيد .
تا خود اين بچهها آمدند الموت و من از عمهء عزيز آنها جويا شدم . ديدم او هم عدم رضايت عينى را نوشت . تا ميرزا اسمعيل خان اينجا آمد هنگام رفتن شرحى به من نوشت كه بايد عين الملوك را به من بدهيد و من بر حرف خودم هستم ، چه و چه . من كاغذ آن را با شرحى نوشته به توسط زينب به او دادم . جواب را تمام امروز و فردا كرد تا رقعهاى چند روز قبل از قمر الدوله رسيد كه عين الملوك از اول مايل نبود ، حالا هم نيست . شما را به كى به كى قسم ديگر اين حرف را نزنيد . ميل داريد اسمعيل خان داماد شما بشود ملكه هست ، روشنك هست . يكى از آنها را بدهيد . معلوم شد عينى به او نوشته و علنا مخالفت مىكند . من هم شرحى به قمر الدوله نوشتم حالا كه عين الملوك به وصيت مادر من و گفتهء خود من رفتار نمىكند من هم كارى به كار او ندارم . تا در خانهء من است خرج و همهچيز مىدهم ، بدسلوكى هم نمىكنم . اما شوهر كردن او ، جهيز او ، همراهى با او به من مربوط نيست .
رضا كشمرزى
چهارشنبه 14 ربيع الثانى - هوا مثل بهار است و هيچ خيال بارندگى ندارد . اينطور هم