تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4694

مساهمون:

ص٤٦٩٤
بقيه به‌سمت عراق فرار كردند . آنها هم تعاقب نموده عراق را هم گرفتند . مطلب اخير يعنى گرفتن عراق محقق نيست . در خمسه با كمال قدرت حمله مىكنند . از قرار معروف آوج را هم عثمانى گرفته . كسى امروز مىگفت كه قزوين منقلب است . همين‌قدر هست كه زور آوردن براى كنترل ماليه قدرى سست شده جهتش همين شكستهاست . شنيدم آقا يوسف شهبندر عثمانى تغيير كرده . باز پيغام به خان شوكت كرده‌ام كه هركس هست سفارش بكند . جلال دو سه روز است طهران آمده به توسط سردار اقتدار متوسل به آقاى عماد السلطنه شده . مقتدر نظام اينجاست خيلى ميل داشت شمران را مفصل كنيم و تهيهء كامل ، مدتى زحمت كشيدم تا به او حالى كردم كه بودجه اجازه نمىدهد . مهملات مىبافت . هميشه عرض بندگى مىرساند . فعلا از وزارت داخله حقوقش را مىدهند منتهى خودش را راه نمىدهند . عدل الملك معاون داخله گفته پيش‌نشين لازم ندارم . ( پايان نامهء حاجى آقا ) پس از آن‌كه دستخط سخت حضرت و الا رسيد . من ديدم هيچ چاره ندارم جز آن‌كه جلال را طهران خانهء آقاى عماد السلطنه بفرستم فورا محرمانه خرجى داده روانه‌اش كردم . از قرارى كه عقيل گفته بود از تقصير او عفو نموده‌اند و خواهد آمد . با صد هزار بيت كتابت ممكن نبود من حالى حضرت و الا كنم كه عجالتا بايد عفو كرد و از او نگاهدارى نمود جلال قابل نيست كه تا هزار سال با او عداوت كرد .

سالدات فرارى مسلمان از غازان

سواى كره اسبها تحفهء ديگرى هم كربلائى غلامعلى فرستاده بود و آن يك نفر سالدات مسلمان روس است از اهل غازان با كلاه نمد و لباس ايرانى آمده . شبها نوكرها را به حكايات راست [ و ] دروغ جنگ مشغول مىكند . من صلاح خودم نديدم سرباز فرارى روس را نگاه دارم . عقيل تعهد كرد او را سالما تنكابون جاى امنى برساند . يك روز او را خواستم سؤالات كردم اولا تركى خيلى سخت غليظى حرف مىزند . ثانيا عامى صرف بود كه رود ولگا را دريا مىگفت . اسم جنرال و سردار خود را نمىدانست . مدتى است . سالدات است در پروس شرقى هم به دو جنگ رفته ، بعد از مدتى استراحت به ايران آمده در كاروانسرا گفته است مىروم نزد طبيب و آمده در بازار متوسل به كربلائى شده . چند شب خانهء او مخفى بوده . بعد كربلائى براى من تحفه روانه مىكند . اسمش اسمعيل بود شغلش قبل از سالداتى ماهيگيرى . خيلى به او سفارش كردم مبادا آنجاها بگويد سالدات بودم . سه تومان هم انعام دادم . نوكرها هم هريك يك چيزى دادند به سلامتى برود . مىگفت ما بيست نفر مسلمان بوديم كه همين‌طور دانه دانه و دو تا سه تا