تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4224

مساهمون:

ص٤٢٢٤

قرائت حكم

عنوان مطلب را آقا ميرزا حسين به‌جاى حكومت كرد و حكم را قرائت نمودند . اسعد الحكما كاغذى از بغل درآورد داد قرائت شد . رقعه‌اى بود به امضاء معاون وزارت خانه به حاجى آقاى شيرازى كه عمل الموتيها رجوع به كميسيون خزانه شد . و گفت اين ناسخ آن حكم است بايد منتظر تصديق خزانه شد . گفتگو زياد شد . آخر الامر از زبان حاكم سالار حشمت گفت اين رقعه كه در طهران در جواب توسط يك نفر نوشته شده ناسخ حكم به حكومت نيست . ما مطابق آن حكم بايد عمل كنيم . بعد صحبتهاى ديگر شد . اين دو نفر مىگفتند ما از اصل شاهزاده را صاحب ملك نمىدانيم . جهت مىپرسيدند جواب نداشتند . اسناد مىخواستند نداشتند . گفتند اين حرف شما هيچ وقت پذيرفته نيست . تصديق ميرزا احمد خان را هم جرأت نكردند ارائه بدهند ، زيرا ناسخ آن حاضر بود و مسبوق بودند . بعد رقعهء سابق الذكر دست به دست به اصرار و ابرام اسعد الحكما رفت نزد رئيس عدليه . او دقتى كرده به دست من داد و با انگشت تاريخ رقعه را نمود . من درست نگاه كردم ديدم قلم برده شده ، مركب اصل كاغذ مشكى ايرانى است در اين‌جا جوهر سبز فرنگى و خود تاريخ صدور يكم ماه صفر است و هزار و سيصد و دو سه شده . من فورا آفتابى كردم و گفتم ملاحظه كنيد اين‌طور تقلب مىكنند . رفته مجددا دست به دست گشت . آقا ميرزا حسين بناى مذمت و ملامت را گذاشت كه رنگ آنها زرد و سرخ و سبز مىشد . بارى حكومت نتوانست مجلس را اداره كند و حكمى نكرد . آخر همه مردم و من به‌طور نگرانى خارج شديم و سالار حشمت بازگفت ما مطابق فرمان و احكام شما را مالك مىدانيم . الموتى به غير آن مسئله اگر حرفى دارد بزند كه حرف ديگرى هم نداشتند . بيرون آمديم تمام اين مردم بد گفتند كه حكومتى كه نمىتواند يك مجلس كند و دو تا كلمه حرف بزند لزوم ندارد مردم را سرگردان كند و به من مىگفتند شاهزاده برو عقب كارت ، چرا در شهر مانده‌اى . هركس بعدها چيزى بگويد ما جواب مىكنيم .

افتتاح مجلس - قحطى پول

يكشنبه 23 صفر المظفر ، 20 برج جدى - آقا ميرزا على خان فوت كرد . بيست و يك روز مريض بود . در معالجه خبط نمودند . آدم نيك فطرت پاك طينت خوبى بود . با رفعت السلطان دوستى كامل داشت . با من هم خيلى دوست شده بود . مجلس ملى مفتوح نشده حاجى فضلعلى آقا وكيل قزوين نوشته بود سى و شش نفر