بازگشت از راه بد
تمام شب باران آمد . هيزم نبود « كرمه » در بخارى مىگذاشتند . زن ميرزا على اكبر را هم از گرمارود آورده بودند كه براى من شام طبخ كند ، باوجود آن شام مأكولى نبود .
امروز تا سه ساعت از روز بالا آمده باران آمد . اينجا هم يك گل چسبنده دارد كه هيچ نمىشود حركت كرد . الحمد للّه باران ساكت شد شروع به باد نمود . زمين اندكى خشك شد . من زود ناهار خواستم مبادا باز باران بيايد ما محبوس شويم . بلافاصله بعد از ناهار حركت كردم اما پياده نه سواره . ده نفر هم زير بغل مرا گرفته بودند كه در گل نمانم . به صعوبت و صدمهء زياد به گرمارود رسيديم . در خانهء همايون بيك كدخدا چاى تهيه ديده بودند صرف شد و زود سوار شديم . از گرمارود كه بيرون بيائى تا نزديك مزرعهء زرشكرود چند بغله بسيار بدى دارد . در عبور از يكى پاى اسب من لغزيده و پرت شد .
اما زمين نرم بود و پاى اسب فرورفته ايستاد و من فورا پياده شدم اسب را بالا آورده ديگر سوار نشدم تا از همهء آنها گذشتم . للّه الحمد به خير گذشت ( آخر هم من از اين راههاى سخت بد پرت شده گردنم خواهد شكست ) . نزديك كلان باران مخلوط به تگرگ و باد شروع كرد ، لباسهاى ما هم چندان زمستانى نبود . تا قلعه همينطور باران را در كمال نزاكت خورديم . در قلعه آتش روشن كرده لباسها را خشك كرديم . الان كه اين مختصر را مىنويسم ساعت دو است برف مىآيد ، زمين سفيد شده خداوند رحم كند همه سردرختى خواهد سوخت .
دعوت زنها به آش رشته
جمعه ششم جمادى الاولى - برفها همان شب آب شد ، باد هم شكوفه را خشك كرد و الحمد للّه آفتى نرسيد . تا بعد چه شود . امروز سيزده عيد بود زينب زنهاى زوارك را كنار رودخانه به آش رشته دعوت كرده بود . من هم موقع ناهار خانهء مادر زينب رفتم . زنها آش را خوردند . در اين بين بزغالهاى از پشتبام به زمين افتاد نزديك بود حرام شود سرش را بريدند ، قيمت آن را من قبول كردم و زنها كباب مفصلى درست كرده خوردند .
بعد اجماعا براى بازى كردن و تاب خوردن رفتند .
من مىخواستم يارفى بروم باد زياد مىآمد ، فسخ عزيمت نموده تا ناريان و چيان پياده گردش رفتم . مردهاى زوارك در ناريان مشغول بازى بودند . بهمن از عيد به اين طرف حال ندارد . روز تحويل سرما خورد ، شب هم از آتشبازى و صداى تفنگ و نارنجك ترسيد و ناخوش شد . امروز للّه الحمد بهتر بود . تازه راه مىرفت بازى مىكرد