تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 4051

مساهمون:

ص٤٠٥١
( بسم اللّه الرحمن الرحيم ) « * » شروع مىشود به اين « مموار » كه نهم مجلد است پس از انقلاب و مشروطهء ايران در قلعهء الموت به تاريخ پنجشنبه شهر جمادى الاولى سنهء 1332 هجرى مطابق با دوازدهم برج حمل ، دوم آوريل سنهء 1914 ميلادى . * * * از عيد به اين طرف بارانى نيامده بود و به واسطهء خوشى فصل زمستان اشجار خيلى زود برگ و شكوفه كردند و الان غرق شكوفه مىباشند . به اين واسطه بيم صدمه آنها مىرود كه خداى نكرده سرما بزند ( چنانچه الان كه اين شرح را مىنويسم شروع به آمدن برف كرده و باد شديد مىآيد ) .

دعوت اوانك

ديروز قبل از ظهر در باغ گردش مىكردم . عطاء اللّه اوانكى پيدا شد ، كاغذى به دست من داد خواندم . از من رعاياى اوانك امشب و فردا ناهار را دعوت كرده بودند . خواستم عذر بياورم گفت « تى نام قربان بگردم همه تجملات وبدين » يعنى اسم ترا قربان بروم ، همه تداركات ديده شده . ديگر مجال انكار نبود . من در اين چهار سال و نيم كه مقيم و مجاور الموتم هيچ اوانك نرفته‌ام . رعايا ديدن عيد آمدند گله كردند . من گفتم شما دعوت نكرديد . اين بود به عجله دعوتم نمودند . ناهار خورده و كمى استراحت نمودم . سه ساعت به غروب مانده سوار شديم .
هامش
( * ) - عين السلطنه در صفحهء اول اين دفتر كه در غارت الموت ربوده شده بود ، پس از آنكه به دستش مىرسد اين يادداشت را نوشته است : پس از دو سال و كسرى اين جلد نهم « مموار » من به توسط زين العابدين پسر جلال غيرمرحوم به من رسيد . مجلدات ديگر سواى جلد نهم 1335 لغايت 36 و مقدمهء جزو دهم تتمهء معلوم نيست كجا و نزد كيست . ( كذا به خط آن مرحوم ولى اخبار سال 1335 در جلد دهم آمده است . ) اما آنچه خودم تصور مىكنم اين مجلدات را اشرار بين خود تقسيم نموده بودند كه يكى سهم مهدى زواركى و اين سهم جلال غيرمرحوم شده بود . اميدوارم تتمه هم به دست بيايد . قزوين - بيچىئيل 1338 - عين السلطنه