وضع كلان
از كلان گذشتم . امسال زرع نشده و تفصيل دارد . اينها كه به همه جهت شش خانوارند به واسطهء جلال هرزگىشان از تمام الموتى بيشتر است . امسال جلال طهران رفت مراجعت شهرت داد كلان ملك « 1 » است و من تصديق گرفتهام . اينها هم به اين حرف مست شدند اجارهء مرا ندادند . من هم گفتم زرع نكنيد تا اجارهء مرا بدهيد و قرار سال آتيه را بدهيد .
هر دفعه رفتند تنكابون جلال گفت همين چند روزه خودم مىآيم و اسناد را مىآورم ، چنين و چنان مىكنم . بعد نيامد تا يومنا هذا كه ملك بلازرع ماند . ديگر هم موقع گذشت .
بگذريم از كلان با كلال كه حرفهاى الموتى با من و من با آنها تمامى ندارد . دادرسى هم كه هفت سال است موقوف شده و عدالت از ايران جلاى وطن نموده .
تخمافشان و طلاى ناب
به هيچوجه حضرت اقدس و الا به فروش اينجا راضى نمىشوند . حتى دفعهاى به من مرقوم داشته بودند يك من تخم افشان الموت را به يك من طلاى ناب نمىدهم .
جغرافياى اوانك
در گرمارود چاى تهيه كرده بودند هوا ابر و گرفته شده بود عذر خواسته از پل رد شده به سمت اوانك سربالا شديم . بسيار راه بد و سربالاى تندى داشت . تا رسيديم باران شروع به آمدن كرد . در اطاق هدايت بيك نوكر امير اسعد منزل كرديم . اوانك ده كمزراعتى است درخت هم هيچ ندارد ليكن به واسطهء حشم خيلى معتبر است و دماغشان چاق . اما اين حشم هم در خود اوانك تعليف نمىكند ، نصف ايواتر و نصف ديگر در لزور - زرده كله - قلىنو - ملكى حضرت و الا تعليف مىكند كه همه ساله اجاره مىكنند .
پيرمرد اوانك از اغلب دهات زيادتر است . زبان آنها خيلى خشن و ضخيم است .
حرف آنها داد است از بيخ حلقوم . نسبتا هم مردمان كاسب آرامى دارد . همان مشغول شبانى هستند . عادات و حالات و خوراك آنها هم مثل دوره گلهچرانى است . اين ده پنجاه و پنج خانوار است صد و چهل سر « 2 » دارد .
هامش
( 1 ) - مراد اين است كه خالصه نبوده است .
( 2 ) - يعنى نفر .