عين السلطنه هم بيايد ديگر از تنكابون چرا .
نامهء عماد السلطنه
رقيمه آقاى عماد السلطنه از آنجايى كه بىمزه نيست . « وكلاى طهران تقريبا معلوم شدند ، از همان روزنامهجات خواهيد دانست . بعد از اين بايد مال ولايات انتخاب شوند و اين كار مشگل طولانى است يحتمل تا ماه رمضان و بعد از آن طول بكشد . امروز خبر دادند كه يك نفر از صاحبمنصبان سوئدى در كازرون كشته شد آنجا با ژاندارمها جنگ است همينطور در بلوچستان . اقتدار السلطنه پسر دوم سپهدار تازه يك هفته است كه در ادارهء خالصهجات مستخدم شده روزى هم صحبت الموت و امير اسعد شد مىگفت در مسئلهء پيچبن بىجهت امير اسعد پيچيدگى مىكند حق ندارد ، مكرر به او گفتهام كه گردنهء سلمبار حد و سد الموت و تنكابون است . به حضرت و الا كه اين صحبت او را كردم بسيار خوششان آمد از اقتدار السلطنه ممنون شدند و مىفرمودند كارى بكن كه در حضور مسيو داشر و مسيو فريه و مسيو مرنارد و مسيو . . . و مسيو . . . و مسيو . . . « 1 » اقتدار السلطنه همين حرف را بزند و اين اقرار را بكند . اما اقتدار السلطنه امروز كازرون را جزو كرمان مىدانست و مىگفت آنجا بايد باشد . حاليه معلوم نيست چه كارى دارد .
جمعيت خزانهدارى روزبهروز در تزايد است و يك دفعه در آن را مثل عدليه خواهند بست . آنوقت نمىدانم چه خواهد شد . به اندازهء جمعيت كار نيست . در اين عهد هم كه اگر آدم بىكار باشد هيچچيز به او نمىرسد و از كسالت واقعا تمام مىشود . الان حاج افخم الدوله خيلى صدمه مىكشد و حق دارد . دو تومانى دو ريال حقوق شما يكصد و شصت و هشت تومان گرفته شد . » [ پايان نامهء عماد السلطنه ]
نامهء نزهت الملوك
كاغذ نزهت الملوك به همان املاء كه نوشته . قربان حضور مباركت شوم ( بهتر آن دانستم كه عين رقعه را در « مموار » ملصق كنم كه يادگار باشد لهذا از نوشتن صرفنظر شد ) « 2 » .
هامش
( 1 ) - نقطهچينها در اصل است .
( 2 ) - نامه مفقود شده است .