دار . . . . . . . . . . « 1 » اى اهل ادارات * هر برج ز پول فكل و واكس و كراوات
سازيد به دار العجزه يكسره خيرات * گويد سر هررهگذرى غمزدهء لات
فرياد ز بىفكرى ما ملت ايران * نالم به وطن يا كه به سرماى زمستان
هان اى وكلا عشرى از آن حق وكالت * هان اى وزرا چيزى از آن مزد وزارت
بخشيد به اين ملت بىچيز و بضاعت * مىگفت فقيرى در مجلس به فلاكت
فرياد ز بىفكرى ما ملت ايران * نالم به وطن يا كه به سرماى زمستان
نهنه خانم و عروسى
استاد خليل صباغ برادر كهتر كدخدا صفر على پارسال وفات كرد زنش دختر حاجى على آبستن بود زائيد بچه مرد . تمام اموال رسيد به ضعيفه . در اينجا هم رسم است زن برادر ملك طلق برادر ديگر است . نهنه خانم عيال دوم كدخدا انديشناك شده به هركس رسيد التماس كرد پيش من هم مكرر آمده كه يك كارى كنيد اين ضعيفه را كدخدا براى پسرش جهانگير بگيرد . مدتها از صحبت نهنه خانم خندهها كرديم . هروقت كدخدا از نزديك اطاق گلچين ( اسم زن خليل است . جوان هم هست برعكس نهنه خانم ) مىگذشت نهنه خانم يا خوبان خانهء شيخ شكايت مىرفت يا سراغ مهدى يا نزد ابو القاسم ، اگر مانعى نبود پيش من . روزى يك مرتبه هم خانهء خواهر يا برادر يا پدر گلچين رفته فحاشى مىكرد . بعد با كدخدا دعوا كرده و آخر الامر غش مىكرد . تا اينكه تمام اهل زوارك به ستوه آمده دو دسته شدند . نصفى گفتند كدخدا اگر اين كار را كرده آشكار كند . نصف گفتند نبايد بكند . در حقيقت نصف طرفدار نهنه خانم ، نصف همراه صفر على ، ما هم ميانه تماشاچى و خندهكن . كدخدا محرمانه عقد كرد اما از ترس فحاشى و رسوائى نهنه خانم كجا مىتواند آشكار كند . تا يك روز پيش من آمده گريه كرد ! اما نهنه خانم را نتوانستيم ساكت كنيم در اين بين شيخ حسين كه نهنه خانم حامى و طرفدار خود مىدانست حاجى خانم دختر پرويز خان كه اول زن محمد بود و بعد برحسب همان قانون مهدى گرفته و بعد از ضبط اموال طلاق داده بود عقد كرده .
همان شبها كه ملا يوسف و آقا سيد بزرگ اينجا مهمان من بودند نهنه خانم آه و ناله و سوز و گدازش ده برابر شد . كدخدا هم مطلب را آشكار كرد . حالا اينها سه شب همان خانهء كدخدا بودند . نهنه خانم پاى اجاق نشسته اول نفرين زياد به مهدى مىكرد كه تو اين كار را در زوارك اول رواج دادى . ثانيا به شيخ حسين كه اين كار تو باعث شده كه من
هامش
( 1 ) - چاپ نگرفته است ( حاشيه مؤلف ) .