تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 1949

مساهمون:

ص١٩٤٩
بسيار بود . بعد چاى دادند . يكى از خودهاشان ايراد كرد كه خوب بود شما هم چاى را ترك مىكرديد . آقا جواب داد بهتر اين است آن كنياكها و شرابهاى شيشهء چهار تومانى را موقوف نمايند . قند كه در مقابل آنها بسيار قيمت نازلى دارد . بسيار آن شخص خجل شد . يك ساعت به ظهر مانده بيرون آمديم . حاجى امير الدوله هم بود . از بس خسيس است گفتم بدون اظهار جمعا خانهء او وارد شويم . چون راه همه سواى من آن سمت بود ملتفت نمىشد .

حرفهاى مختار السلطنه

مختار السلطنه كاشى تقريبا محرم اسرار و همه‌كارهء شاه به درب خانه مىرفت . ملك‌آرا را ديده پياده شده . بناى سرگوشى را گذاشت . چون ملك‌آرا چندى است دربخانه نمىرود و قهر كرده از طرف شاه دلجوئى مىكرد . من رسيدم مرا ديد گفت آخر شاهزاده براى اين بيچاره چيزى باقى گذاشته‌اند . گفتم چرا . گفت چه‌چيز . جواب دادم زبان . مىتواند اظهار التفات زبانى اقلا بكند تا موقعى براى كار برسد . توى دلم گفتم آن وقت هم كه كار با شاه بود شما و امثال شما مهلت نمىدادند به ما برسد و اگر آن ايام بود حالا تو گه سگ مثل برق مىگذشتى و اعتناى سگ نمىكردى ، مثل آنها كه بودند و مىكردند و بسيار ديديم . . . « 1 » پس باز شكر امروز را بايد كرد ، اقلا مثل همديگر هستيم .

حاجى امير الدوله - انجمن آل محمد

امير الدوله كم‌كم بوئى برد بىطاقت شد و گفت خانهء من امروز كسى نيست . گفتيم نباشد و رفتيم . مختصر آنجا خراب شديم . فرستاد چلوكباب آوردند با ماست و نان و پنير خورديم . بسيار خوش گذشت . از آنجا « انجمن آل محمد » روضه رفتيم . بسيار شلوغ بود . بعد از روضه خانهء آقاى عماد السلطنه راحتى كرده نماز خوانده خانهء سادات اخوى [ رفتيم ] . حاجى امير الدوله چهل و يك منبر داشت . اما هرجا شمع روشن مىكرد ، نيم ساعت تحقيقات از اصل و نسب صاحب‌خانه و اين‌كه چند روز است روضه دارد ، روضه‌خوان كيست ، چه ساعت مىخوانند ، كى تمام مىشود ، زنانه است يا مردانه مىكرد . معلوم شد تا صبح شمعهاى آقا تمام نمىشود . از ايشان جدا شديم . در اين شب عاشورا بقدرى زن و مرد در كوچه‌ها حركت مىكنند كه اندازه ندارد . . . از سبزى ميدان حضرات جدا شدند . من مسجد شيخ آمدم كه تا امشب نرفته بودم . فردا هم على الرسم و برحسب معمول چند ساله حضرات ناهار را اينجا هستند .
هامش
( 1 ) - نقطه‌چين در اصل است .