بسم اللّه الرحمن الرحيم يكشنبه بيست و يكم شهر ذى الحجة الحرام 1325 هجرى - 26 ژانويه سنهء 1908 - پنجم درجه دلو .
املاك حاجى
عريضهاى كه به خاكپاى مبارك در باب املاك مرحوم حاجى عرض شده بود به مهر اغلبى رسيده و حاضر شده بود ، فقط ناتمامى آن مهر حضرت و الا ظل السلطان و نايب السلطنه بود . ديروز حضرت و الا به اتفاق شاهزاده عميد الدوله خبر كرده و اميريه خدمت آقا رفتند . در اندرون پذيرائى كرده نهايت احترام را به حضرت و الا نموده بود .
بعد از عنوان مسئله و صحبت زياد كه از كموكيف كار مسبوق گرديده بىاندازه پسنديده و قول داده بود كه با تمام قوا براى اجراى اين مطلب حاضر باشد و آنچه از دستش برآيد كوتاهى نكند ، حتى قول داده بود كه اصل هبهنامه را هم از شاه گرفته به ما بدهد ، عريضه را جوف پاكتى گذاشته پشت آن شرحى به خاكپاى مبارك عرض كرد و اينطور صلاح ديدند كه خود حضرت و الا عريضه را ببرد نه عضد الملك . به حضرت و الا فرموده بودند شما از همه بزرگتر ، پيرمردتر ، در حقيقت پدر همهء ما هستيد . علت ندارد ديگرى حامل عرض حال آنها باشد . اگر ده مرتبه هم برويد براى انجام اين كار باز كم است . در ضمن بعضى دستورالعملها و صحبتها هم داشته بود .
بارى امروز از صبح شاهزاده ملكآرا و عميد الدوله اينجا آمدند . اتفاقا از كشمرزهم بيست عدد مرغ كشته آورده بودند پلوى مفصلى دادم [ پختند ] با سه دانه مرغ . ما فعلا برهنه خوشحال و به خيال رسيدن به حق خود خوشحاليم . شايد خداوند اين املاك را براى اين روز بينوائى ما وراث ذخيره نگاه داشته بود .