تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 1886

مساهمون:

ص١٨٨٦
خانه‌هاى عمله‌جات مىرود ، حتى خانهء ورثهء حكيم الملك غير مرحوم . روىهم رفته سه كرور و دويست و هفتاد هزار تومان نقد ، مقدار شصت هزار خروار جنس كسر كرده‌اند . اين سواى نظام است .

معنى مشروطه و داماد ما

يكشنبه 23 - ديشب داماد قزوينى ما اينجا مهمان بود . فرخ ميرزا پسر آقاى عماد السلطنه هم گلويش ورمى كرده با وجودى كه ماشاء الله چهارده سال دارد دوا و غذا نمىخورد . ناچار خانهء خودم آورده‌ام . افسوس كه آن پسرش جوانمرگ شد . چقدر زحمت او را كشيدم و چه اندازه صاحب كمال و باسواد و به اعلم شده بود . ميرزا اسعميل خان ده سال دارد . مشروطه [ خواه ] و مجاهد است . لهجهء قزوينى هم حرف مىزند . به يك اندازه هم فهميده و باهوش است . مادر بچه‌ها گفت ما مستبده هستيم تو مشروطه . اگر مىخواهى دختر از ما بگيرى بايد مستبد شده همراه شوى . فكرى كرد . گفت مستبدم . من گفتم نمىشود ، اول مشروطه را بگو كه خوردنى است ، پوشيدنى است ، چه چيز است آن‌وقت زود مستبد شو . فكرى كرد گفت من نمىدانم ، مىگويند مشروطه خوب است . حالا چه چيز است نمىدانم . باز فكرى كرده گفت فهميدم معنى مشروطه اين است كه آدم هر كارى مىخواهد بكند .

معنى مشروطه در الموت

( يادم افتاد يك ماه قبل دو نفر سيد ، سيد اوريا و سيد مهدى جيرين دهى از الموت آمده دو نفر اقوام قاضى فتاح كه طلبهء مشروطه و براى گرفتن برات جنس او كه در ملاير نداده بودند آمده بودند حاضر بودند . بعد از آن‌كه سادات از وقايع الموت و انجمن آنجا و حجة الاسلامى شيخ محمد على و مهمانيهاى او و ظلم و بيداد آخر او حكايت مىكردند اين دو نفر گفتند اينها كه شما مىگوئيد چه دخلى به مشروطه دارد . آن سيد جيرين دهى گفت در هر ولايتى مشروطه را يك‌جور معنى كردند . در ولايت ما اين‌طور معنى كردند كه خالصه برگشته ، ماليات موقوف شده ، هرچه هم شيخ محمد على بگويد مطابق قرآن است . طلاب قاه‌قاه خنده كرده هرچه خواستند معنى دولت مشروطه را به آنها بفهمانند حالى نشده همان مطلب را بيان كردند ) . من گفتم اين‌كه نمىشود آدم هر كارى بخواهد بكند . آن‌وقت دو سه مثل كه موافق فهم او بود زدم . باز فكر كرده و گفت من صبر مىكنم هر كدام جلو رفتند آن مىشوم . مادر بچه‌ها گفت نه درست نيست ، بايد الان بگوئى . گفت من هيچ‌كدام نمىشوم . حالا خوب شد . فرخ ميرزا جواب داد يكى از آن دو را بايد قبول كنى . آخر الامر بعد از صحبت زياد