جنگ درگرفت ما هم فرارا آمديم . رنگ روى خود را باخته مشغول لرزيدن شد . مات و متحير ايستاد . من به سمت منزل آمدم . در جلو خان سيد مرتضى را ديدم گفتم دوان دوان برو و بگو بازار چاپيده شده مرا يك جائى پنهان كنيد كه تمام كسبه را مىكشند . مرتضى پسر دايهء آقاى عماد السلطنه برادر سيد مجتبى و كفشدوز است . همينطور رفته بود ، نه مستشار تنها ، همه نوكرها ترسيده بودند . بيرون كه آمدم مستشار حال خرابى داشت و از ترس دو هزار پول داده ناهار همينجا خورده بود . از بس كه التماس كرد مطلب را گفتيم قدرى آرام شد . خيلى خيلى خنده كرديم و مزه داشت .
نطق بهبهائى و تقىزاده
عصر خبر آوردند دكاكين باز شد . آقاى آقا سيد عبد الله با تقىزاده مسجد رفته نطق كردهاند كه قرار مدار داده شد ، شاه هم قرآنى مجددا مهر كرده به مجلس روانه كرد .
ليكن در افشاى مطالب معذوريم ، منبعد مطلع مىشويد . حالا از زحمات شما متشكر [ و ] ممنون ، به خانههاى خود برويد راحت كنيد . دكاكين را هم باز كنيد .
مطالب چه باشد نمىدانم . اما مىگويند تكاليف شاه را قبول نكرده بلكه اينها تكاليف زيادى كردهاند ، باعث اين حركت از طرف شاه و اين هنگامه و هياهو [ شدهاند ] . آخر هم نتيجه و مقصودى حاصل نشده باشد ، چه بود و براى چه من نمىدانم چه بنويسم ، مگر اينكه منبعد دستگير من شود . شايد تكاليف اين طرف هم قبول نشده باشد و آنها اظهار نكردهاند . نه از شاه كارى ساخته است نه از مجلس نه از هر دو .
فتنهانگيزى خارجى
دو سه دفعه از اين واقعات سوء و نزاعهاى بىمعنى و تدبيرات خنك از طرفين رو مىدهد باعث ازدياد هرجومرج گرديده ، مقصود اصلى دو همسايهء قوى ما حاصل مىشود . بيچاره مردم كه نه مشروطه و نه مستبد هستند متصل در زحمت [ اند ] ، آخر هم پايمال مىشوند و مملكت آنها مىرود و به دست اجانب مىافتد . غرض ، مرض نمىگذارد . پردهاى در روى كار بود . آنهم از ميان برداشته شد . پلتيك روس و انگليس نمىگذارد و نمىخواهد ما راحت باشيم . از فردا مشغول فتنه و فسادى به قسم ديگر و شكل تازه مىشوند . اين ده روزه يك ساعت منزل نبودند . يك دقيقه آرام و قرار نداشتند . خود و اجزايشان تا هفت از شب رفته اين خانه و آن خانه ، در باغ حضور شاه يا در مجلس بودند .
هامش
- بود . پنجاه سال به ما خدمت كرد ( يادداشت بعدى از مؤلف در حاشيه )