تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥

بازگشت به تهران

روز جمعه 13 شهر ذيقعده - صبح سوار كرنگ شيدا شدم به طرف شمران روانه شديم . حضرت و الا ، آقا داداشيم كالسكه نشسته بودند . من [ و ] تولوى خان [ و ] طاهر خان سواره رفتيم . گرد و خاك بسيارى خورديم . يك تير به كبوتر روى هوا انداختم نخورد . رسيديم به شمران ، رفتيم سر ديوار . تازه ديوار مىكشيدند . خيلى گردش كرديم . ناهار خورديم . بعد از ناهار با سركار داداشيم به گردش رفتيم . چيزى شكار نشد . برگشتن من از راه عباس‌آباد آمدم . تپه‌ماهور زيادى دارد و چون‌كه در طهران است شكار كمى دارد . بارى من پياده شدم پى يك كبوتر . وقتى كه سوار شدم عباس قهوه‌چى گفت آقا آن [ چه ] چيز است كه آن سر تپه راه مىرود . من نگاه كردم ديدم روباه است . اسب گلگون را سوار شدم سربالا يورتمه رفتم . من [ و ] محمد تقى [ و ] طرلان خان . من ديدم روباه نمىرود ايستاده است . به تيررس كه رسيديم روباه غيب شد . من خواستم بروم پشت يال طرلان خان گفت كه بيا اينجا . وقتى كه رفتم ديدم سوراخ زيادى است . پياده شده رد روباه را گرفتم كه به كدام سوراخ رفت ، پيدا كرديم . طاهر خان رسيد . گفتم طاهر خان آن تپانچه را بده دو تير ميان سوراخ بيندازم . گفت تا همهء اين سوراخها را نكنى روباه در نخواهد آمد . گفتم بده ، داد به طرلان خان . يك تير انداختم اسب من رم كرد ، پايش را به زمين زد . تير ديگر انداختم دود باروت و صداى تفنگ پيچيد ميان سوراخ . از زير پاى اسب من سر روباه درآمد . جلوى اسب دست عباس قهوه‌چى بود . عباس دو سه لگد به سر روباه زد . محمد تقى رسيد آمد بگيرد مىخواست دست محمد تقى را دندان بگيرد ، محمد تقى ول كرد . روباه درآمد سى قدم نرفته به تير اول زدم كه يك معلق خورد و دوپا دوپا مىرفت كه محمد تقى گرفت . تير به دو پايش خورده بود . بسيار خوب شكارى شد . يك بچه روباه بود و ناشى بود . تا حال كسى نديده است كه روباه از سوراخ درآيد . اين هم روباه طهران بود كه درآمد . پر بچه نبود ، خيلى هم بزرگ نبود .

گردش لتيان ، جاجرود ، رودك

پيش از عيد نوروز رفتم لتيان به شكار آرغالى . شكار آنجا نشد . برگشتن در حكيميه ده امام جمعه در باغ بسيار خرگوش بود . يك دانه من زدم و يكى آقا داداشيم . در طهران اين دو شكار را من كرده‌ام . هردو هم خوب شكارى بود . من بخصوص اين