جمعه 28 ربيع الاول
امروز بعد از نماز و ادعيه و غيره آقا على شال را برده رهن گذاشته سى و پنج تومان گرفته است كه اصغر خان حالا ببرد نزد آقا محمد كه قبض داداشبيك را نزد اوست بياورند . و جناب ثقة الملك ديدن من آمدند قدرى نشسته و رفتند . و امير اصلان خان پسر آقاى حاجى صدر الدوله هم ديدن من آمدند و از قرارى كه مىگفتند حكومت قراچهداغ را مجددا به سلطان مجيد ميرزا در آذربايجان دادهاند . و دورشكه حاضر كرده بودند كه من بيرون بروم ، براى آنكه انتظار آقا محمد آدم داداشبيك را دارم جائى نرفتم و در منزل نشستهام . و خيال دارم بروم جناب قوام الدوله را طرف عصر ببينم . و امروز يك دستگاه « ساعت مجلسى » كه سنتور هم داشت با رقعه به جهت مباركباد عروسى آقاى معتمد الملك دام اقباله به توسط على مددبيك فرستادم و جواب رقعه خط آقاى معتمد الملك رسيد . و چون شنيدم امروز در منزل جناب مستطاب اشرف آقاى مشير الدوله عرفا و فقرا مجلس مهمانى بقيهء عروسى آقاى معتمد الملك بوده است رقعه خدمت ايشان نوشتم از آن مجلس استمداد و همتى « 1 » خواستم . رقعه را دادم بردند به ايشان برسانند . و امروز اين كاغذها از تبريز رسيده است : جناب ساعد الملك ، از بيگلربيگى در يك كاغذ دو صفحه نوشتهاند . كاغذى از خليلبيك آدم ميرزا يوسف خان . و امروز سى و پنج تومان براى آقا محمد حاضر شد دادم اصغر خان ببرد به او بدهد كه آن سند داداشبيك را از او بگيرد بياورد . مجددا آمدند آقا على و اصغر خان و گفتند كه حالا كسى پول نمىدهد شال را بگيرد . گفتم همان شال را اصغر خان بردارد و ببرد بدهد آقا محمد كه اگر اين حرف راست است قبضها را بياورد . و ميرزا سيد اسمعيل مذكور داشت آدم فرستادم منزل سليمانبيك كه يك وقتى ما آنجا برويم . وعدهء فردا صبح را دادهاند كه اگر ممكن بشود من ان شاء اللّه فردا صبح آنجا بروم . اصغر خان از منزل آقا محمد آمده مىگويد آقا محمد وعده داده است كه فردا دو ساعت به غروب مانده با قبضها بيايد اينجا . و يك طاقه شال تيرمه هم كه جناب مشير الدوله براى من فرستاده بودند من داده بودم به آقا محمد بدهند داده است .
و رقعه كه من براى جناب مستطاب مشير الدوله دام اقباله نوشته بودم جواب آن را فراش آورد كه اينطور نوشتهاند :
هامش
( 1 ) - كذا ، شايد استمداد همتى .