« قربانت شوم - براى من افسوس شد كه شما را اهل « هاى » مىدانستم و داخل اهل « هو » دعوت نكردم . جناب عالى صاحب منزل هستيد و بوديد و خواهيد بود ، چرا مىبايست منزل خودتان تشريف نياوريد . در سراى كه بر درويشان باز است بايد با سلسله پيوست ، نه اينكه بگسيخت . حالا جناب حاجى پيرزاده از جناب عالى گله دارند كه با حالت فقر قيد درست نمىآيد . اول شرط بىقيد بودن است . شعر :
با گدايان در ميكده اى سالك راه * با خبر باش كه از سرّ خدا آگاهى
ان شاء اللّه باقى ايام تلافى خواهد شد . زياده عرضى نيست .
فدايت شوم . در مسئلهء داداشبيك و وراث مشار اليه و ديدن عاليجاه عرب صاحب ، ان شاء اللّه در اين هفته هر روز قلمداد بشود زحمت داده عرب « 1 » صاحب را مىآورم و تفصيل را حالى مىكنم كه خيلى مهربانى نمائيد و خاطر شريف آسوده شود . در خدمات حاضرم . زياده عرضى نيست » .
يوم شنبه 29 شهر ربيع الاول اودئيل
صبح بسيار زود برخاستم ، نماز و ادعيه خوانده قنداغى خوردم . بعد از آن يدوردپطاس خوردم . وعده كرده بودم منزل سليمانبيك رفتم چند دقيقه آنجا بودم . و از آنجا جناب مستطاب عضد الملك دام اقباله را ديدن كردم ، و در وقت بيرون آمدن از خانهء جناب معظم اليه ، ميرزا سيد اسمعيل را فرستادم احوالپرسى از پسر آقاى عضد الملك ، سركار ايلخانى قاجار نمود . از آنجا مراجعت كرده به منزل آمدم . توپ ظهر را انداختند گفتم آقا على ناهار بياورد . ناهارى حاضر شد چند لقمه خوردم . پاكتى از جناب مستطاب نظام العلماء تبريز مورخهء شهر ربيع الاول آوردند ، اظهار خصوصيت كرده بودند . پس از آن آدمها آمدند گفتند كه اعليحضرت همايونى به تيمچهء جديد جناب اجل آقاى امين السلطان مد ظله تشريف فرما مىشوند و از آنجا به خانهء جناب مستطاب امام جمعه سلمه اللّه . مرا هم حركت دادند . در تيمچه به حضور همايون مشرف شدم . جناب مستطاب آقاى امين السلطان را ديدم و در التزام ملتزمين و همراهان همايونى روحنا فداه در مسجد شاه و به خانهء امام جمعه سلمه اللّه رفتند . به قدر بيست دقيقه آنجا تشريف داشتند و مراجعت فرمودند . در جزو همراهان با ايشان باغ دولتى رفتيم .
هامش
( 1 ) - اصل : عزت .