پيش قطع شده بود نيز اظهار داشت اين هم يك شايعه ديگر است . او گفت كه مناسبات ما با كابينه فعلى مثل گذشته است و ما منتظر ايجاد نوعى موازنه در روابط طرفين هستيم . ( وى تلويحا به ادامه قطع مذاكرات تجارى و نبود راهحل صحه گذاشت . ) 13
هامش
( 1 ) . اسنادى از امتياز نفت شمال . . . ، ص 217 .
( 2 ) . طايفه حاجى خواجهلو يا حاجى خوجالو از طوايف عمده شاهسون قراجهداغ است كه از كوههاى ساطىميزان تا گوىجبل ( كوه آبى ) و در قسمتى از قورىچاى و اصلاندوز مغان ، قشلاق و در قوشاداغ ( در منتهااليه رشته كوه سبلان ) ييلاق داشتهاند . اين طايفه به احتمال از اعقاب قبيله خوجاحاجيلو از قبايل اتحاديه آق قويونلو و يا حاجى كازيلو هستند كه در سفرنامه التاريوس از آن ياد شده است . اينان را برخى با طوايف بيگدلو ، اجيرلو و يتدىايماق خويشاوند دانستهاند . بنابراين مىتوان گفت كه طايفه حاجىخوجالو هم خواستگاه افشارى داشته است . اين طايفه در قرن نوزدهم قدرتمندترين طايفه شاهسونهاى شاخه مشكين به شمار مىرفت . در اوايل دهه 1250 ش زمستان سخت بيشتر افراد آن را در ميان ديگر طوايف پراكند كه پس از چندى بار ديگر تمركز يافتند .
حاجى خوجالوها در زمان رياست قدرتمندانه حضرتقلى خان و بعدها جواد خان توانست از پس درگيرى با قوجابيگلو برآمده ، در 1290 و 1291 ش نيز با قواى روسى به جنگ پرداختند . جواد خان ، رئيس طايفه ، دو طايفه چلبيانلو و حاجى خوجالو را هم باهم متحد ساخت و بر امير ارشد حاج عليلو پيروزى يافت و عليلوها را از اهر بيرون كرد . گبهلو و حاجيلو از طوايف تابع حاج خواجهلو بودهاند ( بابيوردى ، تاريخ ارسباران ، ص 105 ؛ تاپر ، تاريخ سياسى اجتماعى شاهسونهاى مغان ، ص 428 ) .
( 3 ) . طايفه گيكلو جزو طوايف شاهسون مشكين است كه هم در مغان و هم در ييلاق با طايفه حاجى خواجهلو ( حاجى خوجالو ) همسايه بودند كه گهگاهى ميانشان درگيريهايى نيز بروز مىكرد . گيكلو در اواسط قرن نوزده طايفهاى خرد بود و تنها از افراد ناهمتبار تشكيل مىشد . تا آنكه عليرضا بيگ و پسرش محمد رضا كه پس از جنگهاى ايران و روس از قرهباغ به ايران كوچيدند رياست طايفه گيكلو را در دست گرفتند . اين زمان اواسط قرن نوزدهم بود كه تيرهاى از طايفه يورتچى نيز به آن طايفه پيوستند . در اواخر قرن ، افراد طايفه رو به فزونى گذاشته و با خاندانهاى حاكم بر ساير طوايف كه ويژگىهاى اشرافيت و بيگزادگى داشتند وصلت كردند . چند سالى ميان گيكلوها درگيرى خانوادگى برقرار بوده ، قلمرو طايفه هم به دو قسمت جدا گرديد . اما در هردو قسمت همچنان نام طايفه محفوظ ماند . گيكلوها همچون طايفه حاجى خواجهلو و در اتحاد باهم دشمن ديرينه قوجابيگلو بودند . از رؤساى بنام گيكلو حاج فرج را مىتوان نام برد كه در زمان رياست او طايفه رو به فزونى نهاد و توانست از طايفه حاجى خواجهلو مستقل گردد . همچنين زيوه و خياو دو قصبه بزرگ ناحيه را از دست قوجابيگلو خارج ساخت و طوايف كوچك حسين حاجيلو ، كلاش ، كورعباسلو ، شاهعلى بيگلو و بعدها سيدلر و ميلّى را تحت تابعيت خود درآورد . حاتم خان پسر دوم حاج فرج كه پس از پدرش رياست طايفه را در دست گرفت بار ديگر گيكلوها را متحد ساخت و تا 1338 و 1339 ش همچنان به عنوان رئيس بلامنازع طايفه به شمار مىرفت ( تاپر ، تاريخ سياسى اجتماعى شاهسونهاى مغان ، ص 427 ) .
( 4 ) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى ، پ 3 ، ص 120 .
( 5 ) . همان ، پ 3 ، صص 127 و 128 .
( 6 ) . اسناد وزارت امور خارجه ، 27 - 32 - 32 - 1301 . گويا در خلال مكاتبات ادارى براى گرفتن يا نگرفتن مجوز ، اين قرائتخانه بدون توجه به نظر دولت ايران داير شد ( همان ، 29 - 32 - 32 - 1301 ) .
( 7 ) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى ، پ 3 ، ص 134 .
( 8 ) . همان ، پ 3 ، ص 132 .
( 9 ) . روزنامه رسمى دولت ايران ، نشريه دولتى ، ويژه خبرها و آگهىهاى رسمى كشور و حاوى مشروح مذاكرات مجلسين شوراى ملى و سنا هم بود .
شماره اول آن روز سهشنبه 18 ربيع الثانى 1329 / 28 فروردين ( حمل ) 1290 با 68 صفحه و در قطع وزيرى متوسط در چاپخانه دولتى به چاپ رسيده ، منتشر گرديد . مديريت آن را مرتضى قلى مؤيد الممالك به عهده داشت و هفتهاى سه مرتبه ( روزهاى يكشنبه ، سهشنبه و پنجشنبه ) منتشر مىشد . از ويژگيهاى مهم اين روزنامه چاپ صورت تفصيلى مذاكرات مجلس شوراى ملى است ؛ به صورتى كه مىتوان گفت بعد از روزنامه مجلس تنها روزنامه آن زمان بود كه از زبان نمايندگان اخبار مجلس را پراكنده مىساخت . مديريت روزنامه پس از مرگ مؤيد الممالك ( ارديبهشت 1297 / جمادى الآخر 1336 ) به فرزند وى شاهرخ فكرى واگذار گرديد كه او نيز تا آخر مرداد / شوال - ذىقعده همان سال روزنامه را اداره كرد . از اين هنگام تا دى 1301 به دليل مسائل مالى چاپ و نشر آن به تعويق افتاد . تا اينكه در 12 دى همين سال روزنامه رسمى با مديريت فخر الدين وفا ( كه قبلا مدير روزنامه شهاب بود ) چاپ و منتشر گرديد . اين امر مخالفت شاهرخ فكرى را كه بدون اطلاع او مديريت روزنامه تغيير يافته بود ، برانگيخته ، ميان آن كشمكش افتاد . طورىكه فكرى نوشتهاى را با عنوان « دفاع و دادخواهى » تنظيم كرد و در بهمن 1301 در روزنامه طوفان به چاپ رساند . روزنامه رسمى دولت ايران از اوايل دهه 1320 ش با تغيير نام به روزنامه رسمى كشور شاهنشاهى ايران به روى پيشخوان روزنامهفروشيها رفت ( برزين ، شناسنامه مطبوعات ايران ، ص 215 ؛ صدر هاشمى ، تاريخ جرايد و مجلات ايران ، ج 1 و 2 ، ص 329 ) .
( 10 ) . فخر الدين وفا روزنامهنگار و مدير و مؤسس روزنامه شهاب در 1301 ش در تهران بود . در دوره پنجم مجلس شوراى ملى چهارده نفر به پيشوايى سيد حسن مدرس با رويهء سردار سپه ساز مخالفت زده و دستهء اقليت نام گرفتند . اين دسته اقليت را در بيرون از مجلس عدهاى روزنامهنگار از جمله فخر الدين وفا حمايت مىكردند . مديران جرايد وابسته به اقليت پس از قتل ميرزاده عشقى به عنوان نداشتن تأمين جانى از حكومت وقت ، در مجلس شوراى ملى تحصن كرده ، نامهاى به رئيس مجلس نوشتند .
فخر الدين وفا علاوهبر امضاى نامهء مذكور ، خود نيز مقاله شيوايى با عنوان « مرگ شاعر - خون بىگناه » نوشت و بهعنوان ضميمه شماره 133 روزنامه شهاب منتشر ساخت . مقاله مزبور بعدها ، به هنگام چاپ ديوان ميرزاده عشقى ، به عنوان مقدمه آن قرار گرفت .
در دىماه 1301 روزنامه رسمى دولت ايران پس از گذراندن يك دوره كوتاه تعطيلى ، مجددا انتشار يافت و اين بار مديريت آن به فخر الدين وفا واگذار شد .
در شماره دوازدهم ( جدى 1301 ) اين روزنامه درباره تاريخچه و دلايل واگذارى مديريت آن به فخر الدين وفا چنين آمده است : « روزنامه رسمى در دوره دوم مجلس شوراى ملى تأسيس گرديد كه مطابق معمول محتوى اخبار قطعى تشكيلات حكومتى و درج تمام مذاكرات مجلس و انتشار تمام تعيينهاى رسمى و حكومتها و مأموران دولتى مىباشد و چون لازم بود عين مذاكرات مجلس شوراى ملى كاملا انتشار يابد دولت مجددا به تأسيس روزنامه مزبور مبادرت نمود . نظر به اينكه لازم بود شخص فاضل و طرف اعتمادى عهدهدار مسئوليت انتشار روزنامه مزبور باشد از طرف وزارت داخله مديريت روزنامه مزبور به آقاى فخر الدين وفا مدير روزنامه ملى شهاب واگذار گرديد . » به نوشته محمد صدر هاشمى ، واگذارى مديريت روزنامه به وفا با مخالفت و دادخواهى شاهرخ فكرى ، فرزند مؤيد الممالك - كه پيش از آن مديريت روزنامه برعهده او بود - مواجه شد و اين اولين بارى است كه در تاريخ جرايد ايران براى اداره نمودن روزنامه بين دو نفر كشمكش آغاز مىگردد . از سرانجام اين رويارويى اطلاعى به دست نيامد ( صدر هاشمى ، تاريخ جرايد و مجلات ايران ، ج 1 ، صص 330 - 329 ؛ قاسمى ، راهنماى مطبوعات ايران عصر قاجار ، 1372 ش ) .
( 11 ) . روزنامه ايران ، شم 1290 ، ص 1 .
( 12 ) . آژانس تلگرافى روس يا آژانس تلگرافى اتحاد شوروى همان آژانس تاس است كه از اول كلماتTelegrafions Agenstvo Sovietskavo Soiuzaدر زبان روسى گرد آمده است . آژانس تاس منبع عمده اخبار جهان براى خبرگزاريهاى ملى ممالك كمونيستى بود . پيش از انقلاب 1917 م ، روسيه يك خبرگزارى به نام آژانس تلگرافى پطرزبورگ داشت ، كه پس از انقلاب خبرگزارى روستا( rosta )جايگزين آن گرديد و آن هم در ژوئيه 1925 م تجديد سازمان يافته ، به آژانس تاس موسوم گرديد .
( دايره المعارف فارسى ( مصاحب ) ، ج 1 ، ص 883 ) .
( 13 ) . روزنامه اتحاد ، شم 278 ، ص 3 .