را خريدارى نكرد صاحب امتياز بتواند خودش آنها را بخرد يا به اتباع ايران و امريكا بفروشد و در صورتى كه دولت بخواهد اسهام خود را بفروشد يا موقتا به ديگرى منتقل كند با شرايط مساوى صاحب امتياز حق تقدم خواهد داشت . ( 4 ) تا موقعى كه دولت صدى بيست اسهام را مالك باشد يك نفر مدير در هيأت مديره كمپانى از طرف خود منصوب خواهد نمود . ( 5 ) مقدار نفتى را كه براى مصرف داخله لازم باشد با صدى ده منفعت خواهد فروخت . ( 6 ) سه سال بعد از تاريخ اين امتياز كمپانى مىتواند امتياز را به دولت واگذار نمايد و اگر اين واگذارى قبل از سال يازدهم امتياز باشد صاحب امتياز مىتواند ماشينآلات و ملزومات خود را از مملكت خارج نمايد . ( 7 ) چنانچه سه ماه بعد از امضاى امتياز ، كمپانى ده ميليون قرض دولت ايران را انجام ندهد دولت مىتواند امتياز را باطل نمايد انتهى . » ( همان ، صص 176 و 177 )
هامش
( 8 ) . اسناد مؤسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى ، پ 20 ، ص 96 .
( 9 ) . روزنامه اقدام ، شم 73 ، ص 2 .
( 10 ) . همان ، ص 3 .
( 11 ) . اسناد وزارت امور خارجه ، 5 تا 7 - 15 - 32 - 1301 .
( 12 ) . شيخ محمد خالصىزاده فرزند شيخ محمد مهدى خالصى در كاظمين تولد يافت . علوم دينى را در عتبات عاليات نزد پدر و ديگر استادان حوزه علميه فراگرفته ، به درجه اجتهاد نائل آمد . در ذى حجه 1332 / اكتبر 1914 كه تازه جنگ جهانى آغاز شده بود ، علماى شيعه عراق ، از جمله پدرش بر ضد نيروهاى انگليسى فتواى جهاد صادر كردند كه او نيز در آن سالها در مبارزات مردم عراق شركت فعال داشت . به همراه گروهى تحت فرماندهى پدرش در هويزه استقرار يافتند و با انگليسيان به نبرد پرداختند .
[ تصوير ] آيت اللّه خالصىزاده
خالصىزاده در اين جنگها از ناحيه سر مجروح شد . در 1340 ق كه ملك فيصل با پشتيبانى انگليسيان تازه تاج سلطنت را بر سر نهاده بود ، قرارداد اتحاد با انگليسها را بست و با شيوه جديدى عراق را به تحت الحمايگى انگليس برد . به دنبال آن مردم شهرهاى شيعهنشين عراق به اعتراض و انزجار از آن برخاستند . كميتهاى هم مركب از پنج نفر از شخصيتهاى مذهبى و سياسى از جمله شيخ محمد خالصىزاده و سيد محمد صدر ، ضمن اعلان رد قيموميت بر مردم عراق ، تلگرافى را هم به جامعه ملل و مجالس كشورهاى انگليس ، فرانسه ، ايتاليا و امريكا مخابره كردند . مردم نيز به تبعيت از آنان انتخابات را در عراق تحريم كردند . تا اينكه مقامات انگليس ، خالصىزاده و صدر را محركان اصلى اين جريان دانسته ، آن دو را به ايران تبعيد كردند . آنان در محرم 1341 / شهريور 1301 درحالىكه با استقبال مردم ايران روبرو شدند به كرمانشاه و از آنجا هم به تهران آمدند . پس از او پدرش نيز به حجاز تبعيد شد كه به دنبال آن آيات عظام سيد ابو الحسن اصفهانى ، ميرزا حسين نائينى و چند روحانى بلندپايه شيعى ، عراق را ترك گفته ، راه ايران را در پيش گرفتند . خالصىزاده در تهران جمعيتى به نام « نمايندگان عالى بين النهرين » راه انداخت و با مخابره تلگرافها و انجام اقدامات ديگر ، تجاوزات ملك فيصل و انگليسها را در عراق به گوش جهانيان رسانيد . همچنين روزنامه لواء بين النهرين را در 1302 ش منتشر ساخت كه به سبب چاپ و انتشار مقالات تند و انتقادى ، چندى بعد تعطيل گرديد . او از جمله مخالفان سرسخت جمهورىخواهى رضا خان بود كه با ايراد سخنرانى ، صدور بيانيه ، راهاندازى تظاهرات و تجمعات در برابر برنامههاى او ايستاد ؛ طورى كه پس از شكست طرح جمهورىخواهى تقاضا كرد رضا خان از مقام رياست وزرايى بر كنار گردد .
در فروردين 1303 از ترور گروهى كه تازه از دست نظميه ( شهربانى ) رها شده بودند جان سالم به در برد . خالصى دو سال هم در مشهد به سر برد .
آنگاه به تهران آمد و در مدت 4 سال اقامت ، كه رضا شاه به سلطنت نشسته بود ، همچنان مبارزاتش را پى گرفت . چند ماهى به زندان افتاده ، مدتى را نيز در تويسركان و نهاوند به حال تبعيد روزگار گذراند . دو سال بعد به زادگاهش بازگشت اما يك روز بعد پادشاه عراق حضورش را تحمل نكرده ، شيخ را به قصرشيرين بازگرداند . خالصىزاده 11 سال در شهرهاى قصرشيرين ، نهاوند و تويسركان ماند . تا اينكه وقايع شهريور 1320 پيش آمد و بسيارى از محبوسان و تبعيديان آزاد شدند ، اما او همچنان در تبعيد بود . چندى بعد به كاشان تبعيد شد . آنگاه به تهران باز آمد و با برپايى جلسات سخنرانى از حكومت وابسته دودمان پهلوى انتقاد نمود . او را به يزد تبعيد كردند و پس از مدتى در تهران به زندان فرستادند . تا اينكه در آبان 1328 به وطن خود بازگشت . برگزارى نماز جمعه در كاظمين ، بازسازى حوزههاى درس پدرش و تنظيم علوم جديد و قديم در آنجا ، تلاش براى ايجاد وحدت اسلامى ، تأليف كتب متعدد و تلاش براى جلوگيرى از به قدرت رسيدن حزب بعث در عراق از جمله فعاليتهاى مهم خالصىزاده در اين سالهاست . او در 21 رجب 1383 / 28 آذر 1342 در كاظمين چشم از جهان فروبست . ( پرتوى مقدم ، « تأملى در جمهورى رضاخانى با . . . » ، صص 119 - 75 ؛ رجبى ، علماى مجاهد ، صص 191 - 187 ) .
( 13 ) . اسناد وزارت امور خارجه ، 27 - 10 - 16 - 1301 .
( 14 ) .FO E 8684 / 6 / 34 .