* ادعاهاى سرپرسى سايكس
خبرگزارى رويتر امروز سخنان سرپرسى سايكس را كه در مجمع آسياى مركزى ايراد كرده بود منعكس كرد . سايكس در اين سخنرانى ادعا كرد كه ايران از عمليات انگلستان در جنگ جهانى اول بهرههاى فراوانى برده اما اينك افق ايران تيره و تار است زيرا بر ترقى و اصلاح پشت كرده . . . اميدوارم ايران به خاطر آورد كه منافع و مصالح حقيقى وى منوط و مربوط به استقرار مناسبات دوستانه با انگلستان است . در پى رسيدن خبر اين سخنرانى به كشور ، روزنامه ايران در نقد آن مطلبى نگاشت و پاسخ مدعيات سرپرسى سايكس را داد . 6
هامش
( 1 ) . روزنامه ايران ، شم 1139 ، ص 1 .
( 2 ) . همان ، شم 1140 ، ص 2 .
( 3 ) . منشور گرگانى ، رقابت شوروى و انگليس . . . ، ص 208 .
( 4 ) . احسان اللّه خان دوستدار فرزند ميرزا على اكبر حافظ الصحه به سال 1263 ش در سارى به دنيا آمد . تحصيلاتش را در مدرسه تربيت تهران به پايان رساند . مدتى هم در مدرسه سن لويى زبان فرانسه را فراگرفت . در جوانى افكار آزادىخواهانه يافته ، پس از پيروزى نهضت مشروطه ، عضو انجمن حقيقت در سارى شد . ظاهرا هنگام فتح تهران با مجاهدان گيلانى همراه بوده ، كه پس از دستيابى به مقصود به زادگاهش بازگشت . مدتى به تدريس اشتغال ورزيد . آنگاه همزمان با شروع جنگ جهانى اول ، به دولت موقت مهاجرين كه به رياست رضا قلى خان نظام السلطنه در كرمانشاه تشكيل شده بود پيوست . اما خيلى زود با آنان اختلاف پيدا كرده ، به تهران آمد . در تهران به كميته مجازات پيوست . گفتهاند در ترور ميرزا محسن مجتهد ( 17 شعبان 1335 ) دست داشت كه توسط نظميه بازداشت شد اما به دنبال تهديدات كميته از آن رهايى يافت ؛ هرچند طولى نكشيد كه اعضاى كميته مجازات ، دستگير و كميته نيز منحل گرديد . احسان اللّه اين بار از خطر جست و به رشت گريخته ، به نهضت جنگل ، كه چندى پيش ميرزا كوچك خان در جنگلهاى گيلان آغازيده بود ، پيوست . او رفتهرفته به رهبرى نهضت نزديك و به مهمترين فرد جنگل پس از ميرزا كوچك خان مبدل شد . در كميته انقلاب جنگل هم عضويت يافت ، اما در پى بروز اختلافاتى ميان ميرزا و وابستگان حزب كمونيست ايران ، او هم از رشت خارج شد و با همدستى خالو قربان بر ضد ميرزا عملياتى را آغاز و برخى از جنگليان را گرفتار كرد . وى در مرداد 1299 دولت جديدى را تشكيل داد و برنامههايى را اعلام كرد ؛ ازجمله تشكيل ارتش سرخ ايران مطابق تيپ ارتش سرخ روسيه و حمله به تهران و لغو اختيارات مالكان و امحاى اصول ملوك الطوايفى . همچنين املاك وثوق الدوله ، سپهدار تنكابنى و امين الدوله را ضبط نمود . اندكى بعد با پشتيبانى كشتى جنگى ارتش سرخ رشت را تصرف كرد . اما با ميانجىگرى حيدر خان عمواوغلى ميان او و ميرزا كوچك خان آشتى برقرار شده ، احسان اللّه خان به عضويت كميته پنج نفرى ( كميته ائتلاف ) درآمد . در اين اوان همگام با ساعد الدوله ( پسر سپهسالار تنكابنى ) قصد حمله به تهران را داشت . ولى از قواى دولتى شكست خورد و به جنگل بازگشت .
به دنبال آن نيروهاى دولتى به جنگل درآمده ، رشت را در دست گرفتند .
احسان اللّه خان ابتدا به انزلى و از آنجا هم با كمك شوروىها به باكو رفت .
در آنجا كميته « انقلاب آزادكننده ايران » را راه انداخت . در مرداد 1301 ، به رضا خان سردار سپه ( وزير جنگ وقت ) نامه نوشت كه سلطنت قاجار را براندازد و حكومت جمهورى در ايران برقرار سازد . هرچند مقامات شوروى به دو خشم نمودند و از او خواستند كه سكوت كند . گويا در 1306 ش كوشيد با رضا شاه مبارزه مسلحانه كند ، اما توفيقى به دست نياورد . پس از آن به نوشتن خاطراتش پرداخت ؛ و نيز در فيلم تبليغاتى شوروى كه با نام گيلان قيزى ( دختر گيلان ) درباره جنبش جنگل ايران ساخته مىشد ، ايفاى نقش كرد . در 1315 ش شوروىها از او خواستند كه به تابعيت اتحاد جماهير شوروى درآيد اما چون احسان اللّه خان نپذيرفت به تدريج بهانه به دست آنان افتاده ، در پى دستگيرى برخى ايرانيان ، او را هم در 24 آذر 1316 بازداشت كردند . دست داشتن در فعاليتهاى ضد شوروى ، عامليت بريتانيا و بعدها آلمان ، عضويت در محفل تروتسكى - زينوويف و فعاليت ضد كمينترن و ضد حزب كمونيست ايران موارد اتهامى احسان اللّه خان بود كه وى به رغم شكنجههاى سخت آنها را رد نمود . شورويها وى را براى بازجويىهاى بيشتر از باكو به مسكو فرستادند و در 19 اسفند 1317 ، اعدام كردند . پس از وقايع شهريور 1320 همسر و فرزندان احسان اللّه خان دوستدار به ايران آمدند . ( كيانفر ، « احسان اللّه خان » ، . . . ، صص 163 - 161 ) .
( 5 ) . بيات ، كودتاى لاهوتى . . . ، ص 102 ؛ احسان اللّه خان در اين زمان خود را در اختيار روسيه قرار داده بود و عامل برخى از تشنجات ناحيه گيلان شناخته مىشد .
( 6 ) . روزنامه ايران ، شم 1145 ، ص 1 . روزنامه تايمز تاريخ سخنرانى سرپرسى سايكس را روز پنجشنبه 11 مى 1922 ياد كرده است ؛ روزنامه تايمز ، مورخ 12 مى 1922 ، در صفحه 9 اين خبر را چاپ كرد و پس از اظهارات سايكس خلاصه گفتوگوهاى بعدى را چنين انعكاس داد :
« رئيس جلسه لرد كارنوك بود و لرد لمينگتون ، سر هيو بارنز و ژنرال سرادموند بارو در بحث شركت جستند . سر ا . بارو درباره سياست جنگى ما در بين النهرين ارجاعات مهمى ارائه كرد . خصوصا از اين جهت كه وى شخصا در مراحل اوليه جنگ در اين منطقه به عنوان رئيس اداره نظامى دفتر هندوستان درگير بود . وى اظهار داشت بين النهرين و ايران تأثير بسزايى در راهبرد جنگ كبير داشتهاند . اين ترس از اعمال نفوذ مسلمانان بر جبهه هندوستان از طريق ايران و افغانستان بود كه باعث شد ما از كوت به تيسفون ميل كنيم . سرادموند بارو گفت مطبوعات و مردم اين حركت نابسرانجام را تلاشى براى جبران شكست ما در داردانل تلقى كردند اما وى توانست با اطمينان به حضار اطمينان دهد كه مهمترين دغدغه فعلى ، اوضاع ايران و تهديد هندوستان است چرا كه رويدادهاى ايران در دورانى دارند رخ مىدهند كه ما در خود هندوستان دچار خطر ضعف نظامى هستيم . وقتى در مارس 1918 لشكر پنجم ما در جبهه فرانسه شكست سختى از آلمان خورد ، ايرانيان گمان كردند كه ما از آلمان شكست خواهيم خورد و ازاينرو به ما پشت كردند و اين امر نشاندهنده اهميت وجههء ما در امور شرق است . به خاطر يك شكست نظامى در دوردست در اروپا ، وجهه ما دچار خلل شد و شرقىها داشتند بار ديگر به دور دشمنان ما جمع مىشدند . اينكه سرپرسى سايكس توانست شيراز ، مشهد و بوشهر را با نيروهاى اندك خود در آن لحظات بحرانى نگهدارد ، اوضاع را كنترل كرد . لكن در بين آن معدود مراكز مقاومت ، در كابل امكان بالا گرفتن اوضاع مشابهى وجود داشت . دست كم در شرايط فعلى ما بار ديگر به واسطه تأثير يك نمايش جنبى حفظ شديم . آتشى كه تهديدمان مىكرد فروخفت . » ( روزنامه تايمز ، مورخ 12 مى 1922 ، ص 9 ) .