به سركار فيض آثار اعلى برساند ؟ » فرمود : « هزار و پانصد تومان . » وى عرض نمود :
« قربانت شوم ، من مردى هستم مالدار و معتبر . بفرما در حضور تو ، محصل از من نقد تحويل بگيرد . » آن والاجاه فرمود : « اى خانهخراب ، تو در اينجا چيزى ندارى بدهى . » عرض نمود : « به سر نامبارك دشمنت و به ريش و بروت بدخواهت قسم كه شكم من ، گنجينهء من است . جواهر آبدار و زر و سيم بسيار در آن دارم . » آن والاجاه ، در حالت سرمستى ، از روى ظرافت به محصل فرمود : « دامان خود را به دو دست بگير و از او نقد تحويل بگير . » محصل مذكور ، دامان خود را به دو دست گرفته ، محصل مذكور از روى غيظ ، سيلى بر روى نجف مذكور زد و به زبان زندى گفت : « اى دويت باباى حيز « 1 » ، مال ديوان را زود بده . » كه ناگاه نجف مذكور پيش آمد و دو سبيل محصل را به دو دست گرفته و به شمار هزار و پانصد نفخ اخراج نمود به آوازهء زير و بم ، مانند صداى تفنگ و تپانچه و قلقانه محصل نيز ادا نمود . والاجاه ، كريم خان وكيل الدولهء جماقتدار و اتباعش از بسيارى خنديدن ، بىحس و حركت شدند . بعد ، آن مقلد ظريف را سراپا مخلع نموده و از جرمش درگذشته .
و امثالش بسيار بودند ، مانند استاد كافى ، پنبهداردوز اصفاهانى كه در اخراج نفخ ، با نجف مير حسن خان مذكور ، مانند كوه و كاه بود و صداى . . . از صداى توپهاى بسيار بزرگ ، عظيمتر بود . و آقا لطف على صراف و آقا لطف على رزّاز و ملا محمد على صحاف ، هر سه نفر ، اصفاهانى و شيرينزبان و نيكوبيان و لطيفهگو و با لطف و صفا و نكتهسنج و با فصاحت و بلاغت و با طبع موزون و مجلسآرا و جامع جميع كمالات بودهاند . و صادق سلطان لوطىباشى شيرازى و امثال وى كه هريك در فن تقليد و ظرافت ، بىنظير و اطوار شيرين غمزدا « 2 » و حركات دلنشين فرحبخشا از ايشان صادر مىشد و باطنا در خداشناسى و خيرات و مبرات و انفاق فى سبيل اللّه و جوانمردى و
هامش
( 1 ) - همان هيز .
( 2 ) - اصل : غمرذا .