اشتغال داشت . و خط شكسته را خوب مىنوشت . و چند دستگاه شعربافى « 1 » هم داشت و قدرى هم زراعت مىنمود .
و جناب قدسىآداب ، ميرزا محمد على - ولد ميرزا مظفر خليفه سلطانى مذكور - از جناب آقا محمد مذكور ، در حسن سلوك و افعال و اعمال ، نغزتر بوده . و چنان زاهد عارف مقدسى بوده كه مرحوم آقا محمد بيدآبادى مذكوره ، نزديك به وفات خود به ديدنش آمد و خواست علم كيميا را تعليمش نمايد . آن كروبىقريحه ، قبول ننمود و فرمود : « اين بار بسيار گرانيست و مرا تاب و طاقت و توانايى برداشتن اين بار گران نيست .
و اگر متحمل اين بار گران بشوم ، تكليف بر من شاق مىشود . و در اين باب ، صلاح خود را نمىدانم . » پس مرحوم آقا محمد مذكور ، چون غير آن پاكفطرت ، از براى اين علم شريف ، سزاوار بااهليتى نيافت ، چه از اولاد خود ، چه از ديگران ، پس ناچار ، اين امانت خدايى ، مانند درّ مكنون ، در گنجينهء دل به خاك برد و آن را به هيچكس نسپرد .
[ ذكر درويشان ]
ديگر آنكه در آن روزگار ، درويشان كامل صاحب اذن و اجازه و ارشاد بودهاند كه هريك از جميع علوم و لموم و فنون و اسرار و نيرنجات ، باخبر و آگاه و فى الحقيقت ، هريكى از ايشان در تسلط و جبروت و فضل و كمال ، پيش نفس كامل خود ، مستغنى و پادشاه بودهاند ، مانند درويش بيراكى كه مدت سيصد سال از عمرش گذشته بود و مويش سفيد نشده بود و قواعد تحبيب و تبغيض « 2 » و اجماع و تفريق و تسخير همهء حيوانات ، از ناطق و غيره و طى الارض « 3 » و خفا « 4 » و كيميا « 5 » و ليميا و ريميا « 6 » و اخبار و
هامش
( 1 ) - بافتن پارچههاى ابريشمى .
( 2 ) - دشمن گردانيدن ، دشمنى داشتن .
( 3 ) - نوعى از كرامات كه به جاى آنكه فرد ، گام بردارد ، زمين در زير پايش به تندى پيچيده شود و فرد ، در مدت كوتاهى به مقصد دورى برسد .
( 4 ) - علمى كه در آن فرد ، خود را از چشم ديگران ، پنهان مىكند ؛ اما او ديگران را مىبيند .
( 5 ) - علمى كه به سبب امتزاج روح و نفس ، اجساد ناقصه را به مرتبهء كمال برسانند . مثلا نقره را طلا كنند .
( 6 ) - علم شعبده .