غازى « 1 » بن قتلمش بن اسرائيل بن سلجوق خلّد اللّه دولته ثمرهء شجرهء سلجوق است ، درختى كه بيخش تقويت و تربيت دين و ثمرهءش بناى خيرات از مدارس و خانقاهها و مساجد و رباطها و پولها و آبگيرهاى راه حجاز و تربيت علما و مجالست زهّاد و ابدال و بذل كردن مال و آيين عدل را تازه گردانيذن و رسم سياست زنده داشتن ، شعر :
درختى بكشتم بخرّم بهشت * كچونان درخت آفريذون نكشت « 2 »
( بپاليز چون بركشذ سرو شاخ * سر شاخ سبزش برآ [ يد ب ] كاخ « 3 »
به بالاى او شاذ باشذ درخت * كه بينذش بينا دل و نيكبخت
سزذ گر گمانى برذ بر سه چيز * كزين سه گزشتى چهچيز « 4 » ست نيز
هنر با نژادست و با گوهرست * سه چيزست و هرسه ببند اندرست
هنر كى بوذ تا نباشذ گهر * نژاذه بسى « 5 » ديذهء بىهنر
گهر آنك از فرّ يزدان بوذ * نيازذ ببذ دست و بذ نشنوذ
نژاذ آنك باشذ ز تخم پذر * سزذ كايذ از تخم پاكيزه بر
ازين هرسه گوهر بوذ مايهدار * كه زيبا بوذ خلقت كردگار
چو هرسه بيابى خرذ بايذت * شناسندهء نيك و بذ بايذت
چو اين چار با يكتن آيذ بهم * برآسايذ از آز وز رنج و غم ) « 6 » f . 13 b
كسى را كه يزدان كنذ پاذشا * بنازذ بذو مردم پارسا « 7 »
و بركت پرورش علما و علمدوستى و حرمت داشت سلاطين آل سلجوق بوذ كه در روى زمين خاصّه ممالك عراقين و بلاد خوراسان علما خاستند و كتب فقه تصنيف كردند و اخبار و احاديث جمع كردند ، و چندان كتب در محكم و متشابه قرآن و تفاسير و صحيح اخبار باهم آوردند كه بيخ دين در دلها راسخ و ثابت گشت چنانك طمعهاى بذدينان منقطع شذ
هامش
( 1 ) ر ك بص 19 ح 4
( 2 ) شه : ص 1156 س 2 : كزان بارورتر فريدون نكشت
( 3 ) شه : سرسبز شاخش برآيد بكاخ
( 4 ) شه : « چهار » بجاى « چهچيز »
( 5 ) شه : كسى
( 6 ) شه : ص 547 س 19 و ما بعده
( 7 ) شه : ص 1792 س 11