آنك سگ دار غلامانت كنذ در صف جنگ * لشكر ايلك « 1 » و لشكركش خاقان نكنذ
روان ملكشاه و مسعود از چون تو خلفى نازاناند ، بر درگاه تو فلك آستانبوس است و ملك آستينپوش « 2 » اند ، زنجير خصمان ديو « 3 » سار عنان اين شهريارست چون زنجير بجنبانذ جانشان از تن بجهانذ و سرشان از گردن بيفشانذ ، جهانگيريست خذاترس كه او را با لطف يزدان سرّهاست پنهان ، شعر « 4 »
جهانگير و خذاترسى و مقبل پس روا باشذ * اگر گويم كه هم جم هم سكندر هم سليمانى
سلامت روى واگيرذ اگر تو سعى واگيرى * جهان از پيش برخيزذ اگر تو فتنه ننشانى
جهانبخش و جهانگيرى زهى قدر و زهى قدرت * كه در يك روز اگر خواهى جهان بدهى و بستانى
جهانت باذ محكوم و سپهرت باذ در فرمان * سليمانوار حكمت را متابع انسى و جانى
رفيقت طالع ميمون بهر كارى كه روى آرى * مغيثت ايزد بيچون بهر جايى كه درمانى 15
تو آن شاهى كه آئينهء روى ظفر خنجر تست و رونق سلطنت ز تيغ دين
هامش
( 1 ) لقب خانان تركستان است كه از سنهء 380 تا 609 هجرى در ماوراء النّهر و نواحى آن حكومت داشتند ، پاى تخت ايشان بلاساغون بود ، ايشان را آل خاقان و خانيّه و آل افراسياب نيز نام بردهاند ( ر ك بحواشى چهار مقاله از ميرزا محمّد قزوينى ص 184 و ديگر صفحات )
( 2 ) ن ا : بوس ، و آستين پوشيدن كنايه از خضوع و احترام و تبجيل است ،
( 3 ) ن ا : ديو ،
( 4 ) از قصيدهء مجير بيلقانى در مدح سلطان ارسلان مشتمل بر 37 بيت ، اوّلش اينست :زهى با حسن تو همدم صفاى لطف روحانى * براز سايه خضرى بلب چون آب حيوانى ( كذا )ديوان مجير( No : 559 Bodl . Library ff . 63 b - 64 b )