صدّيق را كشت ، مار را به دو نيم كرد و رافضى را بيم كرد كه من از دشمنان صدّيق بيزارم ، همه ايشانرا آزارم ، ليث لؤىّ بن غالب علىّ بن ابى طالب رضى اللّه عنه و ارضاه ، شعر :
آنك داماد نبىّ و ابن عمّ مهترست * جفت زهراى نبى باب شبير و شبّرست
در نسب يا در حسب در كلّ عالم بازگوى * تا كجا كو كيست كز وى برترست « 1 »
بيخ دين اندر زمين زو محكم آمذ و آنگهى * بركننده آهنين در را ز حصن خيبرست
پور بو طالب على شير خدا كندر « 2 » مصاف * قاتل كفّار بذ دينست و عمرو عنترست 9
آفتاب از شرم آن كورا نمازى فوت شذ * پر ز خون هرشب دو ديذه در حجاب خاورست
و صذهزار جان و سر ما و از آن ماذر و پذر ما فداى آن چشمها كه جمال مصطفى ديذه بوذند و آن گوشها كه لفظ او شنيذه بوذند ، تولّاى ما بدوستى صحابهء پاك است و دشمن ايشان پيش ما كمتر از خاكست ، شعر :
دينى لاصحاب النّبىّ المصطفى * انّى كفرت بربّى ان لو افترى
يا ربّ ان غلبت ذنوبى طاعتى * فابو حنيفة شافعى فى المحشر
و ثنا و آفرين بسيار و دروذ و تحيّت بىشمار در
آناءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَ أَطْرافَ النَّهارِ
« 3 » از ما بر روان ايمّهء دين و مجتهدان شريعت امام اعظم بوحنيفهء كوفى « 4 »
هامش
( 1 ) كذا فى الاصل امّا واضح است كه يك دو كلمه ازين مصراع افتاده است
( 2 ) كذا
( 3 ) قر : 20 ، 130
( 4 ) هو النّعمان بن ثابت الفقيه المشهور ، ولادت او در سال 80 ه و سال وفاتش 150 ه ( تاريخ ابن خلّكان در حرف ن )