دشمنان شرع احمد را بخنجر دوست كرد * دوستان احمدى را بر سر او افسر نهاذ
دخترى درويش جامى شير را در خاك ريخت * درّهء او خاك را حالى شكنجه برنهاذ
خاك زوذ از قطرها آن جام را پر شير كرد * و آنگهى پيش عمر بر دست آن دختر نهاذ
بعد از آن عثمان عفّان كو سوم سالار بوذ * افسر ملك خلافت بر سرش عمّر نهاذ
آن يگانهء جهان و جامع قرآن زوج الكريمتين و الخاتم فى الرّكعتين ذو النّورين الطّاهرين كه از بارگاه رسالت در حقّش اين تشريف داذند كيف لا استحيى ممّن يستحيى منه الملائكة « 1 » ، شعر :
در دو ركعت ختم قرآن جز كه عثمان كس نكرد * به ز عثمان از صحابه جمع قرآن كس نكرد
آن امام پيشوا و آن مقتداى رهنماى * كز « 2 » براى دين جز او انعام و احسان كس نكرد
نعمتش خوردند وز كفران چو غوغايى شذند * سوذ بر ادبار و ناپاكى و كفران كس نكرد
از پس او جز على كاندر معالى فرد بوذ * حكم بر ذمّى و ترسا و مسلمان كس نكرد
آن شير بيشهء شريعت سرور جهان طريقت حيدر حيّهدر باباى شبّير
f . 6 a
و شبّر 7 ، الضّارب بالسّيفين و الطّاعن بالرّمحين و المصلّى الى القبلتين ابى الحسن و الحسين ، آن شجاعى كه نخست دست كه به خون ريختن برآورد دشمن بو بكر 8
هامش
( 1 ) حديث معروف ( ر ك به صحيح مسلم طبع مصر ج 2 ص 235 ، و نيز تاريخ الخلفاء ص 152 )
( 2 ) ن ا : كر