و شموع و « 1 » لمعات پرتو اسلحه و دروع زمين از آسمان روشنتر بود ، بلكه آسمان از زمين استفاضهء انوار مىنمود . چه آفتاب اوج سلطنت از برج اقبال طالع بود « 2 » و كواكب عساكر منصوره از بروج « 3 » جاه و جلال لامع .
بارى به همين طريق عساكر گردون مآثر قشونقشون به عرضگاه مىآمدند و به موجب وظايف و آداب اين مقام قيام و اقدام مىنمودند تا به آن « 4 » وقت كه كواكب را از غايت تمادى [
b
19 ] شب آثار خواب در چشم ظاهر شد و نوبتى روزگار از عمود صبح مضراب بر طبل فلك زد تمامت لشكر به شرف عرض مشرّف شده بودند .
آنگاه نوبتى « 5 » سلطانى صداى « 6 » كوس شاهى در گنبد مينايى سپهر انداخت و حضرت سلطنتپناهى بعد از اقامهء فريضهء صبح « 7 » يك لحظه با خويش پرداخت و يك لمحه نرگس ديدهء حقيقت ديده را به خواب استراحت مكحّل ساخت .
بيت
خود اندر خواب و پاس ملكت و تخت * حواله كرده بر بيدارى بخت
صفت روز سوم عرض يا سال كشيدن عساكر كواكب مآثر بر سر راه حضرت سليمان مكانى « 8 »
بامداد آن روز اثر « 9 » ديگر به هنگام آنكه شاه عالمپناه « 10 » خورشيد جوشن درخشندهء شعاع درپوشيد و بر كرهء توسن سپهر سوار شده در ميدان گيتى به جولانگاه آمد و لشكر آق قوينلوى انوار در فضاء هواگرد او « 11 » برآمدند حضرت سليمان مكانى « 12 » امر عالى فرمود كه تمامت مردم كه مفصلا به شرف عرض مشرّف
هامش
( 1 ) . ط : + و از لمعات بريق
( 2 ) . ط : گردد
( 3 ) . ب ، ج : مدارج ( از ط آورده شد )
( 4 ) . ط : بدان
( 5 ) . ط : نوبت
( 6 ) . ط : ندارد
( 7 ) . ط : از حضرت تا آخر جمله به دو كلمه اختصار كرده است
( 8 ) . ط : حضرت سلطانى
( 9 ) . ط : روز
( 10 ) . ط : ستاره سپاه
( 11 ) . ط : كردار
( 12 ) . ط : حضرت سلطانى