و عملهء مطبخ همايون هفتاد و دو ،
و فرّاشان صد و ده ،
[ و سايسان يكصد و هشت ] « 1 »
و ملازمان طويله صد و شصت و هشت ، « 2 »
و شبانان و شتربانان « 3 » چهل و شش ،
و عملهء كتبخانهء « 4 » همايون پنجاه و هشت ،
اهل طرب نود و هشت ،
جارچيان و توقچيان « 5 » پنجاه و شش ،
صنّاع هشتاد و شش ،
اياغچيان سى و شش « 6 » ،
و امراء كرد نيز در آن ميان « 7 » سيصد و چهل نفر در معرض عرض آمدند ،
و قايدان سول سيصد « 8 » و پنجاه
و مستحفظان قلاع و شوارع چهار صد « 9 » و نود و چهار .
القصّه از آن وقت باز كه كوكبهء سلطان نيمروز از سرحدّ مشرق متوجّه عرضگاه صحرا [ ى ] فوق الارض شد تا آن هنگام كه از آثار عساكر انوار جز كفتاول « 10 » بقاياى شفق بر سطح افق نماند ، بدينسان لشكرى بىكران چون قطار ايّام و ليالى متعاقب و متوالى فوجا بعد فوج و حزبا بعد از حزب به ترتيب مىگذشتند ، و هنوز نصفى تمام نشده بود كه راى عالمآراى حضرت سليمان مكانى « 11 » چنان اقتضا نمود كه آن شب با بخت بلند خويش همنشينى نموده « 12 » در بيدارى موافقت فرمايد و سر به بالين فرود نياورد تا آن زمان كه بقاياى عساكر به شرف عرض مشرّف گردند .
امر عالى صادر شد كه مشاعل و شموع برافروزند « 13 » چنانچه از كثرت مشاعل
هامش
( 1 ) . از ط آورده شد
( 2 ) . ط : ندارد
( 3 ) . ب ، ج : شيربانان
( 4 ) . ط : كتابخانه
( 5 ) . ط : قورچيان
( 6 ) . ط : پس و پيش است
( 7 ) . ط : نيز در آن ميان ندارد
( 8 ) . ط : نهصد
( 9 ) . ط : سيصد و
( 10 ) . كذا در همه نسخهها ( ناخوانا و گاه بىنقطه )
( 11 ) . ط : سلطان جهان
( 12 ) . ط : بلند همنشين بوده
( 13 ) . ط : حاضر كنند