جهان تا هست باشى در جهان شاد * تن و جانت ز غمها در امان باد
حضرت سلطنتپناهى او را ملحوظ انظار عنايات پادشاهانه ساخته به سهباره « 1 » تحسين و ستايش نمود و نوازش خسروانه فرمود .
بعد از آن امير نورعلى بيك كه « 2 » در عرصهء مصاف هرگز قفا « 3 » ننموده و در روز رزم جايش جز در قلبگاه اعادى نبوده با سپاهى گران و جوقى بيكران به عرضگاه آمد ، و به رسم معهود به شرايط و آداب عرض قيام نمود و بر زمين خضوع سر نياز نهاده مراسم دعا و ثناء حضرت سلطانى سليمان مكانى « 4 » به جاى آورد و به انظار عنايات ملحوظ گشت .
و بعد از آن سلطان احمد بيك جولان كه چون در معركهء ميدان « 5 » جولان نمايد گوى شجاعت از اقران بربايد با عددى بسيار از جوانان شيردل پيش آمد و به طريق معهود پيشكش مقرّر كشيد و زمزمهء ادعيه و اثنيه به گوش ساكنان صوامع ملكوت رسانيد و از انوار انظار عواطف سلطانى مستفيض گشت .
و از عقب او سيدى على بيك و شاه على بيك « 6 » پرناك با جمعى كثير « 7 » از جوانان كارى به معرض عرض آمدند « 8 » و به مراسم و لوازم عرض اقدام نمودند و به الطاف خسروانه مستمال شدند .
و به همين طريق ساير امراء عالىمقدار كه مقدار « 9 » هريك و ذكر [
b
14 ] بعضى از اوصاف حميده و خصال پسنديدهء ايشان مفضى « 10 » به اطناب و اسهاب « 11 » تواند بود قشونقشون به ترتيب لايق خود را به محل عرض مىرسانيدند تا مردم ساغ « 12 » كه اصحاب اليميناند تماما ملحوظ نظر عرض گشتند و عدد مجموع ايشان چنانچه در دفتر تواچى مثبت است نه هزار و صد و پنجاه و چهار بود . از آن جمله پوشندار دو هزار و سيصد و نود و دو و تركشبند « 13 » سه هزار و هفتصد و پنجاه و دو .
هامش
( 1 ) . ب : به زبان ، ط : بسيار
( 2 ) . ط : + هرگز
( 3 ) . الف : قدم
( 4 ) . ط : حضرت پادشاه سليمان مكان
( 5 ) . ط : ندارد
( 6 ) . ط : شاهقلى
( 7 ) . ط : جمع كثيرى
( 8 ) . ط : درآمدند
( 9 ) . ط : تعداد
( 10 ) . ط : مفضى
( 11 ) . ط : ندارد
( 12 ) . ط : ساق
( 13 ) . ط : از نه هزار در سطر قبل تا اينجا ندارد