متوجّه عرضگاه شد . و چون به مواجههء حضرت سلطانى سليمان مكانى رسيد خورشيد صفت از ابلق چرخ رفتار فرود آمده بر زيلوچهاى كه بر سر راه بسط كرده بودند زانو زد و زبان اخلاص بر ادعيهء فايقه و اثنيهء لايقه گشود و چنانچه رسم عرض است اسبى مكمّل با زينى مرصّع پيشكش كرد . بادپايى كه باد از رفتارش سرعت سير آموزد و آتش از نعل قمرسايش برافروزد . چون شعاع بصر به يك طرفة العين گرد جهان برآيد و چون فكر مهندسان « 1 » سطح زمين را به يك لمحه بپيمايد .
بيت
به تيزى چو آتش ، به تندى چو باد * به نيرو و هيكل چو سبع شداد
بود عقل در درك وصفش بليد * كه نتواند انديشه در وى رسيد
حضرت سلطانى « 2 » سليمان مكانى طوطى ناطقه را به شكر حضرت پروردگار شكرخا ساخت و آن نهال چمن « 3 » سلطنت و جوانبختى را به فنون مراحم و عواطف پادشاهانه بنواخت .
و از عقب ايشان كوكبهء امير اعظم [
b
13 ] و نوئين اكرم امير مظفر الدّين منصور بيك پرناك كه به هر لشكر كه روى آورده چون اسم خود منصور آمده و در ميان امراء ذوى الاقتدار به كمال شجاعت و فرط مهابت معروف و مشهور ، با لشكرى در شمار از كواكب افزون و در فرّ و شكوه مقارن گردون متوجّه عرضگاه شد .
و چون به نزديك رسيدند امير مشاراليه فرود آمده به رسم زمين بوس و استكانت به اقدام خضوع اقدام نمود و به طرز معهود بارهء مكمّل كشيد كه تا جنيبت كشان افلاك اشهب ايّام و ادهم ليالى را در عرصهء جهان متوالى مىكشند چنان بادپاى جهانپيمائى « 4 » نديده و نشنيدهاند و زبان به دعا و ثنا بگشاد .
بيت
كه شاها جهان تابع امر تو * فراز فلك پايهء قدر تو
سرت سبز بادا و بختت بلند * ز چشم بدانت مبادا گزند
هامش
( 1 ) . ط : مهندس
( 2 ) . ط : سلطان
( 3 ) . از ط آورده شد
( 4 ) . ط : ندارد