مىگذارند . بلوچها شمشير كشيده عقب آنها مىآيند . دو رأس اسب سوارى خود سرتيپ را با گلوله زده بودند . سرتيپ از اسب غلطيده بلوچها ريخته و صد و پنجاه نفر شتر و قاطر سرتيپ را كه بنه و آذوقه حمل بوده است غارت كرده و سه رأس اسب يدك را با رشمههاى طلا و نقره و سيزده رأس اسب سوارى مىبرند ، و چند رأس ديگر مىكشند و آبدار و قهوهچى را با مال و اسباب بردهاند و دوازدهنفر از كسان سرتيپ را مقتول و مجروح مىنمايند . قريهء دارزين مشتمل است بر يك باب قلعه و يك قطعه باغچه و يك رباط از آثار مرحوم وكيل الملك است . و قنات خوبى در جلو قلعهء مزبوره جارى و يك كوه زردى در محاذى قلعه واقع است كه از قرار تقرير رعايا معدن زاج دارد .
روز 12 [ شوّال ] - از دارزين حركت و بعد از ظهر وارد اربعهء بم شديم . ميرزا غلامحسين خان « 1 » بىاستحضار مأمور مخصوص ، كاغذى خدمت وكيل الملك حاكم كرمان كه در اين ايام در بم توقف داشتند نوشته ، و از ورود معزّى اليه اطلاع داده بوده است . حاكم كرمان هم عاليجاه كاظم خان سرهنگ كه صد نفر غلام ابو ابجمعى دارد و عباس خان ياور بمى را با چند نفر سوار و يك رأس يدك به استقبال فرستاده بودند ، و سرتيپ ابراهيم خان هم در منزلى كه معين شده بود قبل از وقت حاضر شده بودند .
روز 13 [ شوّال ] - مأمور مخصوص به ديدن وكيل الملك رفتند ، و خبر ورود عاليجاه ميجر « 2 » لوت مهندس دولت بهيّهء انگليس را در همين روز به مجلس آوردند .
از طرف حكومت سليمان خان سرهنگ فوج كرمان و نايب بم و نرماشير ، با يك نفر ياور از دستهء غلامان و چند نفر سوار با دو رأس يدك به استقبال مشار اليه مأمور گشتند . سواران مزبوره اسبتازى و تفنگبازى مىنمودهاند . بغتة تفنگ يكى از آنها خالى و به تولهء « 3 » مهندس انگليس خورده و مرد . مهندس مزبور به آدمش مىگويد كه سوار مرقوم را با طپانچه زده و در عوض توله بكشد . آدمش از حسن اتفاق طپانچه را دو دفعه خواسته است خالى كند وانشده و سوار مذكور از بيم جان فرار و رو به بم مىگريزد . پس از ورود مهندس انگليس به منزل معين خودش و اطلاع وكيل الملك از وقوع اين قضيه بدون استحضار مأمور مخصوص يك غلّاده توله با سوار مزبور به
هامش
( 1 ) . منظور سعد الدولهء بمى است .
( 2 ) . در اصل مهجر - ميجر انگليسى .
( 3 ) . در اصل : طوله - بچهسگ .