اگرچه در بادى نظر جلوهدار كه مأمن عام « الّا و قد خصّ » لاكن گمان اين است كه اختصاص در اين مورد اگر جايز بشود همين اشعار اولويت و اوليّت نمايد لا غير ، نه اختصاص فرقه را دون آخر و اين يكى بعد از اندك تعمق ظاهر خواهد بود كه اختلاف مذهب راجع به عقيده و اعتقاد قلبى است نه تفاوت ذاتى و شخصى و ادلهء ثلاثه بر وجوب حفظ صحت مطلق بنى نوع دلالت دارد . نعم ما قال السعدى عليه الرحمة
بنى آدم اعضاى يكديگرند * كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوى به درد آورد روزگار * دگر عضوها را نماند قرار
بالجمله بعد از اعتقاد بر اينكه اين دلالات به همان عمومى كه بوده باقى و جميع افراد بنى نوع به اين تكليف مقدس مكلفند بايد دانست كه تأسيس اسباب حطّ اينگونه تكليف نيز واجب است و در صورتى كه شخصى منفردا قادر بر حطّ آن نباشد نبايد خود را قاصر شمرده معاف انگارد و مكلف است كه به قدر توسعهء طاقت كوشش نموده تجسّس نمايد كه ديگران اين تكليف را چه قسم ادا نموده و چگونه از عهده برمىآيند تا به ايشان اقتدا كرده خود را از زيربار تكليف رهائى بخشد . چنانكه حضور به جماعت در صورت قصور شخص از اداى صلوة منفردا شاهد اين احوال و مؤيد اين مقال است .
بعد الانصاف مع قطع النظر از وجوب شرعى ملاحظه و رعايت حفظ صحت بنى نوع نه آن تكليفى است كه انسان كامل خود را در تقاعد از اداى آن به بهانه و عذرى تواند تسلى نمود . زيرا كه اين يكى گذشته از اينكه خلاف شرع است به همچنين خلاف طريقت انساندوستى و ملتپرستى است و على الظاهر محض همين نيت مقدس يعنى حفظ صحت همگنان بوده است عقد مواخات بستن حضرت نبى ( ص ) فيما بين اصحاب كه در كتب تواريخ و سير و دواوين احاديث و اخبار مسطور است .
عليهذا كومپانى « اوبشستوا اسپاسانيا پاكيبا يوشّخ ناواداخ » يعنى كومپانى نگاهدارى غرقشوندگان در آبها كه از تاريخ سنهء 1872 مسيحى انعقاد پذيرفته و همهروزه در پيشرفت اداى اين تكليف مساعى جميله صرف نموده است و الحمد لله كه به منتهاى آرزوى خود نايل و در اين عرض مدت مقدار چهار هزار نفوس محترمهء ابناى نوع و ششصد كشتى را از غرقاب و گرداب هلاكت نجات داده