سپاهيان مذكور همه را در بازار خلم فروخت كردند . مردم بخارى و اورگنجى و قوقانى و غيره قوم اوزبك همين بنديان قوم هزاره را در بازار خلم [ 9 ب ] خريد كرده بردند . از همون روز راستهء ديههء اقراباد بىخوف و خطر شد .
و مير موصوف سيزده پسر داشت . از آن جمله يكى احمد بيك پسر كلان به عمر بيست ساله حاكم ابيك از طرف حضرت محمود شاه پادشاه كابل والى بلخ خطاب ، و يك نهر بلخ كه در آن هفتاد هزار روپيه سال تمام پيدا مىشود به نام او از طرف محمود شاه پادشاه كابل معاف بود . در آخر سال سنهء 1812 عيسوى در ماه ذيقعده دوازده روز بيمارى يافته به قضاى الهى فوت شد . بعد وصال آن نصف بدنش به رنگ كبودى شده بود . از اين سبب همه در شك افتادند كه كدام دشمن اين مرحوم را زهر داده باشد .
دويمى بابا بيك به عمر شانزده ساله حاكم بنغارق متعلقهء خلم .
پسر سيوم على مردان بيك كه چهارده ساله باشد حاكم درهيوسف متعلقهء خلم است .
و ده پسر خوردسال و دوازده دختر دارد ، و بيست و نه سركرده از آن جمله :
يكى قاضى عزيز شاه قوم تاجك ، نايب مير موصوف و هم محافظ دفتر است .
و دويمى محمد بيك قوم اوزبك مشيركار خاص .
سيوم خواجه عصمة الله كه مير ممدوح بهجاى خود بر سر مهم كلان افسر مىكند .
چهارم امان الله ديوان بيگى غلام زرخريد . جمع خرج خانگى مير موصوف حوالهء اوست و منك باش [ 10 الف ] بيست و پنج نفر . و منك باشى آن را مىگويند كه در ذيل او هزار سوار باشد . از آن جمله پانصد سوار نيزهدار و پانصد سوار بندوقى .
ليكن در ذيل منكباشان مير موصوف هزار سوار پوره نيست كم خواهد بود .
مشهور است كه همراه مير قليج على بيك بيست هزار سوار هستند ، ليكن نباشند . قريب دوازده هزار سوار البته خواهد بود . هر سال جائزهء سواران خود مىگيرد و خال و خط سوار و رنگ و نشان اسب قلمبند نموده پيش خود نگاه مىدارد . و سپاه را مشاهرهء زر نقد نمىدهد ، زمين مقرّر است .
تفصيل زمين مقرّرى پادشاه منك باشى را بيست قلعه ، و در ذيل هر
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 237
مساهمون: ايرج افشار
ص٢٣٧