دوستى قرين صدق دانستند و به سبب اتحاد مذهب و ملت رعايت و حمايت او را لازم شمردند .
چندى قبل سيد خليل [ را ] كه يكى از امراء جليل بخارا بود با مطالبى چند به دربار همايون فرستاد و بناى ارادت و يگانگى را محكم نهاد . اولياى دولت قاهره او را به انجاح مطالب و اسعاف مقاصد مقضى المرام روانه داشته و اين چاكرفدوى را كه از قديمى خدمتگذاران دولت عليّه و خانزادگان شوكت بهيّه است به اتفاق او مأمور فرمودند .
به جهت استحضار اولياى دولت از روز حركت از دار الخلافه تا حين معاودت وقايع را لازم بود به عرض برساند ، لهذا معروض داشت . [ 2 الف ]
روز سهشنبه 23 شهر صفر المظفر مطابق سنهء توشقان ئيل
از دار الخلافه حركت و به زاويهء مقدسهء حضرت عبد العظيم عليه التحية و التسليم وارد شده ، ده پانزدهنفر از حجّاج بخارا را به مرافقت خليل خواجه كه در زاويهء مقدسه بودند با كسان و متعلقان ايشان مهمانى نموده ، در به دو منزل كه اين نوع رأفت و مهربانى ديدند از اين معنى زياده خوشوقت شدند .
منزل دويّم
پلاشت [ - پلشت ] كه شش فرسخ بود وارد شديم . مردم آنجا كلا در امن و امان بوده و به دعا گوئى دوام دولت اشتغال داشتند .
منزل سيّوم
در ايوان كيف كه آن هم شش فرسخ است وارد و اهل آنجا شكايتى از عاليجاه اميرآخور داشتند .
منزل چهارم
قشلاق بود كه پنج فرسخ و نيم است . اهالى آنجا كلّا از سركار ايلخانى راضى بودند .
منزل پنجم
ده نمك كه هفت فرسخ است وارد شديم . مذكور شد كه اهالى آنجا زياده مستأصل و پريشان مىباشند . از عهدهء اخراجات و سيورسات نمىتوانند برآمد . آن