و در حضور نايب او و نايب شيخ الاسلام و قاضى و وزير و كلانتر و محتسب ، فروش را ابتياع و نقره و طلا را به قيمت واقعى خريدارى نموده يك سر مو كم ننمايند .
و روزى كه زر سكّه مىنمايند به اتفاق سر كيسه را گشوده بعد از مسكوك نمودن به دستور كيسههاى سكّهء طلا و نقره را كه بازخواست عيار آنها با معير الممالك است [ 42 ب ] نايب معير مهر مىكند و كيسهء زر سياه را نايب وزير و كلانتر و محتسب مهر ( مىكنند ) .
و اگر شخصى كه زر سكّه مىكند بىحضور جماعت مزبوره سكّه نموده باشد [ و ] معير و نايب او او را تنبيه ننمايند موجب بازخواست از ايشان خواهد بود . و قبل از اينكه خاك كنه « 1 » و شانزده يك حاصل و خاك خلاص طلا به رسوم معيران ممالك مقرر بوده محمد على بيك معير الممالك زمان پادشاه سابق خاك كنه را پيشكش نموده بود شانزده يك حاصل و خاك خلاص طلا به رسوم معير برقرار مانده است .
و به نظر نرسيد كه مواجب داشته باشد .
و در مجلس بهشت آيين بعد از مهردار هميون مىنشست .
فصل هشتم در بيان شغل مقرب الخاقان منشى الممالك است
شغل مشار اليه سواى تحرير ارقام كه تعلق به عاليجاه واقعهنويس دارد ، و ديگر جميع احكامى كه منشيان دار الانشاء بعضى را به مسوّده دفترى و بعضى را به مسوّدهء منشى الممالك مىنوشتند و از دفترخانهء هميون مىگذشت عموما از تيولنامجات امراء و بيگلر بيگيان و سلاطين ممالك محروسه و همه سالجات و تنخواه [ 43 الف ] و براتى و سيورغالات و وظايف و اجارات و اقطاعات و معافيات و مسلّميات و احكام منصب وزراء و مستوفيان و كلانتران و محتسبان و ( مخصصان ) ولايات ، و احكام بياضى كه از ديوان عدالت بنيان صادر مىشد ، و احكام التزاماتى كه هركس برطبق دعواى « 2 » خود به ديوان اعلى مىداد ، به هر طرف كه لازم مىآمد ابواب جمع محصّلان ديوانى مىشد ، و حكمى كه در ضمن امثله و اخطبهء صدور عظام و حكمى كه در عنوان تصديقات دفترى
هامش
( 1 ) . درست خوانده نمىشود .
( 2 ) . كذا ، شايد : دعوى .