و ايالت تبريز و مغان و بعضى از محال ديگر آذربايجان به عاليجاه مشار اليه تفويض مىيافته .
و در وقت مرخص شدن از درگاه معلّى ، خلاع آفتاب شعاع و تاج وهّاج و دو جيقه و طومار و اسب مع زين و رخت طلا و اسلحه به مشار اليه شفقت مىشده .
و مداخل سپهسالارى در ايام رستم خان سواى بلا مبلغى نقدا ( جنسا ) هفده هزار [ و ] چهارصد و شصت و چهار تومان [ و ] هفت هزار و دويست و نود و هشت دينار مشخص شده كه از محال آذربايجان و عراق داشته .
فصل چهارم از باب دوّم در بيان شغل ركن الدولة العلية العاليه عاليجاه قوللر آقاسى
مشار اليه بعد از عاليجاهان قورچىباشى و سپهسالار عمدهترين امراء و اركان دولت باهرهء اربعه ريشسفيد قاطبهء غلامان سركار خاصهء شريفه است . و به دستور عاليجاه قورچىباشى ، مينباشيان و يوزباشيان جزايرىانداز و جميع غلامان [ 19 الف ] به تجويز و تصديق او تعيين ، و در وجه هريك از ايشان از حيثيّت قابليّت و رتبه تيول و مواجب و همه ساله و براتى و انعام بعد از رقم عاليجاه وزير ديوان اعلى شفقت ، و رقم ملازمت و تنخواه داده مىشد . و ضمن ارقام ملازمت و احكام تنخواه و تيولنامجات و همه سالجات ايشان به طغرا و مهر عاليجاه مشار اليه مىرسيد .
و دعوى و گفتگوى عرفى و ساير امور متعلقه به غلامان را عاليجاه مزبور به حقيقت رسيده قطع و فصل مىداد ، و آنچه شرعى بود به حكّام شرع رجوع مىنمود .
و مطالب و مستدعيات آنها را آنچه در باب ماليات ديوانى بود به عاليجاه اعتماد الدوله ، و آنچه ( عرضى ) بود به خدمت بندگان اقدس معروض مىداشت .
و نسخهء سان غلامان را وزير و مستوفى سركار غلامان در خدمت اقدس در حضور عاليجاه مذكور به معرض عرض مىرسانيدند . و عاليجاه ( مسفور ) از امراى جانقى ، و مقرّر است كه به علاوهء خلعت منصب تاج وهّاج و جيقه و طومار شفقت شود .
و در اسفار ( بايد ) شبها با توابين خود به كشيك حاضر شود .
و مبلغ دو هزار تومان از وجوهات گلپايگان تيول [ 19 ب ] ( برآوردى ) داشته ، و از غلامان به دستور عاليجاه قورچىباشى رسوم بدين موجب مىگرفته است :