همانجا ايستادگى كرده ارشد الدوله را از سنگر خارج نمودند .
[ شاه و نقض قول ]
سفارت روس و انگليس هم مراتب تخطى قول شاه و درباريها را به پطرز [ بورگ ] و لندن اخطار كردند . چون نقض قول شاه را در پطرز [ بورگ ] و لندن دريافتند پنج مطلب . . . « 1 » كه يكى اداء مشروطه ديگر تغيير كابينهء وزراء باشد جدا از شاه خواستند و سفارتهاى دو امپراطور عظيم الشأن مطالب را نوشته حضورا به شاه دادند و شاه الزاما سه روز مهلت در جواب خواست . ولى از طرف روس بهعنوان حفظ اتباع خود دستاويزى به دست آورده معدودى قزاق به سرحد وارد شد و در اينجا هم حكايت بلواى اسلامبول و شورش ملت و گرفتارى سلطان شيوع پيدا كرد .
سفراء روز سوم جدا از شاه جواب پنج فقره را خواستند . قرارداد روز چهاردهم [ ربيع الثانى ] كه عيد مولود او است نوشتهء مشروطيت را بدهد . روز هشتم امير بهادر را از سپهسالارى و مشير الدوله را از صدارت عزل كرد .
و روز 14 رجب قرارداد دستخط را داد ليكن چون دستخط انتشار پيدا كرد مردم از مطلب آن پى به مقصود نبرده سفارتها هم قبول ننمودند . دستخط تاريخ . . . « 2 » را دادند ، آن هم چون اصول قانون اساسى را كه اصل 158 است اسم نبرده بودند محل اعتناء نشد .
الزاما دستخط ثالث را نوشتند .
[ ستار خان ]
و اول كسى كه در اعادهء مشروطيت و حفظ ناموس ملت و مملكت پاى ثبات فشرد و گوى مسابقت از شجعان و ابطال روزگار برد حضرت ستار خان بود كه در آذربايجان بعد از واقعهء تدمير مجلس مقدس هواى وطنپرستى و نشأه غيرت و ناموس چنان در دماغش رسوخ كرد كه از جان و هستى درگذشت . با عدم ذخائر جنگى گردن افراشت و به ميدان نيكنامى پاى اصطبار گذاشت .
هامش
( 1 ) . جاى آنها خالى گذاشته شده است
( 2 ) . جاى تاريخ سفيد است .