تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
ضبط مىكند ، يك ثلث سهم رعيت است . اين يك ثلث را قدرى حاكم و قدرى مباشرين جزو و قدرى كدخداها مىبرند . براى رعيت بيچاره چيزى باقى نمىماند . به اين واسطه ناچار از نان ارزن مىشوند . آب هريرود از بربر و غيره حركت مىكند . در فصل گل گز طورى شدت دارد كه دور شهر جديد را مىگيرد . غالب زراعت را ضايع مىكند . از آن طرف رعيت چابك كاركنى دارد . هروقت آب زياد مىشود حكومت مىفرستد رعايا مىروند و در اندك زمانى سد عظيمى بسته جلو آب را مىگيرند . اگر اندك غفلتى كنند هيچ حاصلى باقى نمىماند . [ 4 الف ] نوكر سيستانى دو فرقه‌اند : سوار و جمّازه‌سوار . بسيار مردمان رشيدى هستند . ولى حقوق آنها بسته به ميل حاكم است و از قرار معلوم بيشتر سوار و جمّازه‌سوار را حكومت اخراج كرده مستمرىبگير را هرچه حاكم بدهد همان است . بيشتر غلهء سيستان را بلوچ افغانستان مىخرد و به طرف خبص « 1 » حمل مىنمايد . باغات و اشجار و آبادى درستى ندارد و علت اين است حاكم هر سه ماه يك قلعه را به يك طايفه و كدخدايى داده تعارفى مىگيرد . شش ماه نگذشته باز به كدخدا و طايفهء ديگر مىدهد . به اين واسطه كسى اطمينان ندارد كه خانه و باغى بنا كند . اين مطلب را سالى كه جان‌نثار بود به توسط ايالت خراسان به عرض امناى دولت رسانيد . مثل ساير خالصجات خراسان كه به بعضى مرحمت شده قلعجات سيستان را هم به رعيت واگذار فرمايند تا رعيت مطمئن شوند از آنها گرفته نخواهد شد . باغ و آبادى بنا كنند ، منزل بسازند . همين‌طور فرمان مبارك صادر شد سواد كرده به قلعجات فرستاد . در همان سال به قدر [ 4 ب ] پانصد باغ ساختند . باز مرحوم حشمت الملك حاكم شد آن قلعجات را از كدخدايان پس گرفت به ديگرى داد . مردم مأيوس شدند و ديگر از آن به بعد كسى رغبت به آبادى آنجا و احداث باغات و عمارات نكرده . شهرهاى قديم سيستان يكى زاهدان است كه جزو خاك حاليهء سيستان است و يكى قهقهه آن هم جزو خاك داخلهء سيستان است . يكى شهر پيشاوران است كه فعلا زير آب است و در جزو خاك افغانستان واقع است . يكى شهر ساورى است حالا آب دارد و به طرف شمال سيستان است . يكى طرقو است كه جزو افغانستان است . يكى
هامش
( 1 ) . كذا ( ظاهرا خبيص يعنى شهداد كنونى )
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى ) — صفحة 165 | ايرج افشار