باشد و رايت شرع متين و علم دين مبين حضرت سيد المرسلين و ائمهء طاهرين صلوات الله عليهم اجمعين به حسن نيت و صفاى طويت آن اعليحضرت ، از بساط بسيط زمين به سوى آسمان رفعت و تمكين ، مرتفع و متعالى بوده باشد و على الدوام مستقر سلطنت بختيارى و تختگاه بسالت و شهريارى و فرمانگزارى ، به ميامن ذات همايون و دولت ابد مقرون ، به فيض فضل قادر بىچون ، مزين و موشح گردد بالنبى و آله الامجاد . و تا روح پرفتوح پادشاه جنتبارگاه رضوان آرامگاه در رياض جنان و عرفات فردوس جاودان در پرواز است ، ظلال عدالتآيين اين سلطان سلاطين روى زمين و خاقان خواقين با عز و تمكين بر مفارق عالميان ، مخلد و پر دوام بوده باشد بمحمد و آله الطاهرين » .
روز ديگر امراء ملكآرا به پوشيدن خلاع آفتابشعاع ، از لباس سوگوارى برآمده مزين و مقطع به شرف پاىبوس ، سرافراز گشتند و ساير مقربان و بندگان ( 22 ب ) كرياس گردون اساس ، تغيير لباس داده به مراسم بندگى و خدمات مرجوعه در كمال سرور و شكفتگى قيام نمودند . شعر :
شكفته مىدمد از شاخ گل درين ايام * كه در شكفتگى ، عهد غنچگى شد دور
چنين كه داده جهان اختيار خويش به شاه * دگر نباشد آتش به سوختن مجبور
به دست عدل ، چنان ضبط كرد عالم را * كه كس به خانه ، زين در نرفت بىدستور
كمند موجه سيلاب در زمانهء او * ز كوتهى نرسد برفراز ديدهء مور
اگر به ناميه گويد كه فيض يكسانبخش * چو شانه رويد انگشتها به يك دستور
به بردبارى جايى كه مىفشارد پاى * تحملش ايوب را نخوانده صبور
ز بس كه شور و شر از دهر ، رخت بيرون برد * شر از شرور به در رفت و شور از منشور
و در آن روز سروراندوز ، ارقام مژدهء جلوس ميمنت مأنوس ، مزين به مهر رشك اقمار و شموس و خلاع فاخرهء امضاى مهمات و خدمات مرجوعه به امراى ملكآراى سرحدهاى ممالك محروسه و وزراى كافى رأى كفايت نيات و عمال خير مآل ولايات ، به مصلحت امراء عظام ، به امراءزادگان كرام و يساولان صحبت رفيع مقام و معتبرين ملازمان درگاه سپهر احتشام داده شد كه به چاپارى و استعجال بروند و چند روز متوالى مجالس عام در كمال آرام و انتظام ، منعقد ساختند و مجموع ذرات ذوات اشراف و علما و سادات و نجبا و بندگان و غلامزادگان درگاه عرشنما را نسيم صباى حقشناسى ، عالىجاه ايشيك آقاسىباشى به پايبوس آفتاب ( 23 آ ) آسمان دولت و اقبال و نيّر اعظم برج خلافت و اجلال رسانيد و در پرتو سعادتشناسائيش جلوهگر گردانيد . و به دفعات و تدريج ، جميع ارباب مناصب و حكام كرام و وزراء رفيعمقام و روشناسان ملازمان با نشان و نام به تشريف شريف و الا ، ارجمندى و حضار ايشان به رتبهء بساطبوسى ، سربلندى يافتند و به شادى اين انعام عام يزدانى دوازده شبانروز نقارهاى شادمانى