تمام كرده ، بر وجه احسن با وى زندگانى مىكرد . در آن اثناء - - آن « 1 » - - وزير بىتدبير عرضه داشتى پيش ملك اشرف فرستاد . مضمون آنكه :
موسى در محافظت قلعه تغافل مىنمايد . مبادا كه كردان استيلا يابند .
بيت
چو تيره شود مرد را روزگار * همه آن كند كش نيايد به كار
اشرف على الفور موسى را طلبيده ، در عقوبت كشيد و چون آن بيچاره از جريمهء خود پرسيد عريضهء عبد الحى را بوى نمود و موسى بدلايل معقوله خاطرنشان او كرد كه در حراست حصاره مطلقا تقصير نكرده و نشان كوتوالى قلعه را به امضاء رسانيده ، مراجعت نمود . آنگاه آن خواجهء كامل عقل را در خانهء تاريك مقيد گردانيده ، در آن را بسنك و گچ مسدود ساخت و سقف آن را سوراخى كرده ، هرروز دو نان جهت خواجهء نادان از آن سوراخ پائين « 2 » مىانداخت و حال خواجه بدين منوال بود ، تا آن زمان كه از آن محبس بزندان لحد انتقال نمود .
خواجه مسعود دامغانى
بعد از عزل خواجه عبد الحى « 3 » وزير ملك اشرف شد و او داماد خواجهء مشار اليه بود و خطى خوب و انشاء مرغوب داشت و چون اندك زمانى بدان شغل خطير پرداخت ملك اشرف در اوايل محرم سنهء 751 او را گرفته ، در قلعهء روئيندژ « 4 » مقيد ساخت . مقارن آن حال پادشاه عادل
هامش
( 1 ) در خ اين كلمه نيست
( 2 ) ق و خ : پايان
( 3 ) در ق اينجا را ده گذاشته شده و در حاشيه بخطى ديگر بسرخى نوشتهاند : « در سنهء 705 » و پيداست كه درست نيست و بايد 750 باشد .
( 4 ) ق :
رويين دز و خ : روبين دز