تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
مونس خادم و ابن مقله و يلبق « 1 » و بعضى ديگر از اركان دولت قصد خلع او نمودند و اين معنى بر قاهر ظاهر گشته ، بقتل آن جماعت فرمان داد ، مونس و يلبق « 1 » كشته شده ، ابن مقله بگريخت و گاه‌گاهى با امرا اختلاط كرده ، ايشان را بر خلع قاهر دلير مىگردانيد ، تا مهم بدانجا انجاميد كه اتراك بىباك قاهر را گرفته ميل كشيدند و الراضى باللّه را خليفه گردانيدند و راضى خلايق را بعدل و احسان از خود راضى ساخته ، ابن مقله را بر مسند وزارت نشاند و در سنهء اربع و عشرين و ثلثمائه « 2 » بسبب سعايت ابن رائق « 3 » ، كه راتق و فاتق امور مملكت بود ، از وى رنجيده ، رقم عزل بر صفحهء حالش كشيد و در سنهء ست و عشرين و ثلثمائه « 4 » ابن مقله نوبت ديگر منظور نظر خليفه گشته وزير شد و با ابن رائق « 3 » آغاز نزاع [ كرد و تفصيل آن واقعه بدينگونه بود كه بجكم ما كانى غلام مردوايج ] بن زيار بود و بعد از قتل مالك خود بر بعضى از بلاد عرب استيلا يافته ، نامه نوشت و او را ببغداد طلبيده بمنصب امير الامرائى نويد داد و اين خبر بسمع ابن رائق « 3 » رسيده ، كيفيت حال بعرض خليفه رسانيد و چون رضاى راضى بآمدن بجكم « 5 » مقرن نبود ابن مقله را طلب نموده ، به روى اعتراض فرمود و ابن مقله منكر شده و مكتوب مذكور ظاهر گشته ، خليفه بقطع دستش حكم كرد و او هرچند فرياد زد كه : دستى را كه واضع خطست
هامش
( 1 ) در اصل همه جا : مليق ( 2 ) سال 324 ( 3 ) در اصل همه‌جا : راتق ( 4 ) سال 316 ( 5 ) در اصل : يحكم و بجكم يا پچكم بكسر اول و سكون دوم و فتح سوم و سكون چهارم لغتيست فارسى بمعنى گرگ كه در نامهاى كسان در قديم معمول بوده است .