غارت و تاراج مشغول مىگردند « 1 » و بدين واسطه رعاياء ضعيف حال منقلع « 2 » و مستأصل شدند و شهر روى به خرابى نهاد و ساكنان جلاء وطن را ( * ) مستوفر و « 3 » منشمر « 4 » گشتند « 5 » اين معنى بغايت مستنكر نمود « 6 » بدان سبب اين حكم نفاذ يافت و امير حاج را كه مردى عادل و شجاع و دليرست با صد مرد لشكرى فرستاده شد تا تفحص و تجسس نموده و آن جماعت را بدست آورده اگر بتهييج حكام برين حركات ناپسنديده اقدام نموده باشند حكام را گرفته و بند كرده اينجا فرستد « 7 » تا تدبير ايشان كرده شود و رنود و اوباش را كه مباشر اين « 8 » حركت ذميمه شده باشند بعد از استرداد حقوق و تسليم بمستحقان بتشديدات « 9 » عنيف و تعنيفات شديد مواخذ و مخاطب گرداند و بر سر آن محلات و بازارها چوب زند « 10 » و موجلكا « 11 » بستاند « 12 » كه اگر بعد اليوم بر چنين حركات « 13 » بارادت خود يا باغراء « 14 » ديگرى اقدام نمايند بياسا رسند و ان موجلكاها « 15 » را بقاضى شهر و چند كدخداى معتبر بسپارد « 16 »
هامش
( 1 ) - ب : ميشوند .
( 2 ) پ : منقطع .
( * 3 ) پ : حذف شده .
( 4 ) - آ : متشمر ، ب : منشهر ، پ : مشمّر ، ت : ؟ ؟ ؟ مپيتمر ، ث : ؟ ؟ ؟ .
( 5 ) ت : كنند .
( 6 ) پ : است .
( 7 ) ب : فرستاده .
( 8 ) پ : حذف شده ، ت : ان .
( 9 ) ت : بتشديد .
( 10 ) - ب : زنند .
( 11 ) - آ : موچلكا ، ب : موچلكا .
( 12 ) - ب : بستانند .
( 13 ) - ت : حركت .
( 14 ) - آ ت : باغواى ، پ ج :
بقول .
( 15 ) - آ : موچلكاها ، ب : موحلكاها .
( 16 ) - ب پ : بسبارند .